Mohsenzadeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Mohsenzadeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۹: خط ۹:
جودیت باتلر در کلیولند، اوهایو و در یک خانوادهٔ روس-مجار به دنیا آمد. مادرش یهودی بود و جودیت از همان دوران کودکی به کلاس‌های اخلاق یهودی می‌رفت. او در همان دوران از کلاس‌ها به وجد می‌آمد و علاقه‌مند شد که در مورد مارتین بوبر بیشتر تأمل کند. او در همان دوره‌ها با نوشته‌های ایمانوئل کانت، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل و باروخ اسپینوزا آشنا شد.<ref>Aloni, Udi (February 24, 2010). "Judith Butler: As a Jew, I was taught it was ethically imperative to speak up". Haaretz. Archived from the original on 27 February 2010. Retrieved 26 July 2012.</ref>
جودیت باتلر در کلیولند، اوهایو و در یک خانوادهٔ روس-مجار به دنیا آمد. مادرش یهودی بود و جودیت از همان دوران کودکی به کلاس‌های اخلاق یهودی می‌رفت. او در همان دوران از کلاس‌ها به وجد می‌آمد و علاقه‌مند شد که در مورد مارتین بوبر بیشتر تأمل کند. او در همان دوره‌ها با نوشته‌های ایمانوئل کانت، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل و باروخ اسپینوزا آشنا شد.<ref>Aloni, Udi (February 24, 2010). "Judith Butler: As a Jew, I was taught it was ethically imperative to speak up". Haaretz. Archived from the original on 27 February 2010. Retrieved 26 July 2012.</ref>
باتلر به کالج بنینگتون پیوست و سپس در دانشگاه ییل مشغول به تحصیل شد. او در سال ۱۹۸۴ موفق به دریافت دکتری خود در رشتهٔ فلسفه شد.<ref>«Judith Butler - Biography». The Europian Graduate School.</ref>
باتلر به کالج بنینگتون پیوست و سپس در دانشگاه ییل مشغول به تحصیل شد. او در سال ۱۹۸۴ موفق به دریافت دکتری خود در رشتهٔ فلسفه شد.<ref>«Judith Butler - Biography». The Europian Graduate School.</ref>
باتلر پیش از آن که در سال ۱۹۹۳ در دانشگاه برکلی مشغول به کار شود، در دانشگاه‌های وسلیان، جرج واشینگتن و جان هاپکینز تدریس می‌کرد.<ref> Kathleen Maclay (19 March 2009). "Judith Butler wins Mellon Award". UC Berkeley News.</ref> در سال ۲۰۰۸، او با عنوان فعالیت‌هایی در کنکاوهای انسان‌گرایانه، موفق به دریافت جایزهٔ دستاورد برجسته از بنیاد اندرو دبلیو ملون شد.<ref> "2008 Distinguished Achievement Award Recipients Named". The Andrew W. Mellon Foundation. Archived from the original on 15 April 2011. Retrieved 28 July 2012.</ref> او، از سال ۲۰۰۶، به عنوان پروفسور، کرسی هانا آرنت را در تحصیلات تکمیلی اروپا (EGS) در سوئیس از آنِ خود کرده‌است.[۳] باتلر از اعضای هیئت مشاورهٔ مجلهٔ آکادمیکِ آیدنتیتیز است که در حوزهٔ سیاست، جنسیت و فرهنگ منتشر می‌شود.<ref> «Advisory board of Identities».</ref> همچنین باتلر بر روی نقد خشونت اخلاقی کار می‌کند و تلاش می‌کند تا نظریه‌ای را با عنوان نظریهٔ مسئولیت تدوین کند.<ref>«Judith Butler - Biography». The Europian Graduate School.</ref>
باتلر پیش از آن که در سال ۱۹۹۳ در دانشگاه برکلی مشغول به کار شود، در دانشگاه‌های وسلیان، جرج واشینگتن و جان هاپکینز تدریس می‌کرد.<ref> Kathleen Maclay (19 March 2009). "Judith Butler wins Mellon Award". UC Berkeley News.</ref> در سال ۲۰۰۸، او با عنوان فعالیت‌هایی در کنکاوهای انسان‌گرایانه، موفق به دریافت جایزهٔ دستاورد برجسته از بنیاد اندرو دبلیو ملون شد.<ref> "2008 Distinguished Achievement Award Recipients Named". The Andrew W. Mellon Foundation. Archived from the original on 15 April 2011. Retrieved 28 July 2012.</ref> او، از سال ۲۰۰۶، به عنوان پروفسور، کرسی هانا آرنت را در تحصیلات تکمیلی اروپا (EGS) در سوئیس از آنِ خود کرده‌است. باتلر از اعضای هیئت مشاورهٔ مجلهٔ آکادمیکِ آیدنتیتیز است که در حوزهٔ سیاست، جنسیت و فرهنگ منتشر می‌شود.<ref> «Advisory board of Identities».</ref> همچنین باتلر بر روی نقد خشونت اخلاقی کار می‌کند و تلاش می‌کند تا نظریه‌ای را با عنوان نظریهٔ مسئولیت تدوین کند.<ref>«Judith Butler - Biography». The Europian Graduate School.</ref>


== آثار جودیت باتلر ==
== آثار جودیت باتلر ==
خط ۵۳: خط ۵۳:


جوديت باتلر تصريح مي‌كند: هيچ جنس راستيني وجود ندارد و فرهنگ، هم جنس و هم جنسيت را مي‌سازد و جنس فقط يك امر مصنوعي يا خيالي است.<ref>ريچارد آپيگنانزي و گريس كارات؛ پسامدرنيسم، قدم اول؛ ترجمة فاطمه جلالی سعادت؛ ص 101 و 103. حميرا مشيرزاده؛ از جنبش تا نظریة اجتماعی: تاریخ دو قرن فمینیسم؛ ص 445.</ref>
جوديت باتلر تصريح مي‌كند: هيچ جنس راستيني وجود ندارد و فرهنگ، هم جنس و هم جنسيت را مي‌سازد و جنس فقط يك امر مصنوعي يا خيالي است.<ref>ريچارد آپيگنانزي و گريس كارات؛ پسامدرنيسم، قدم اول؛ ترجمة فاطمه جلالی سعادت؛ ص 101 و 103. حميرا مشيرزاده؛ از جنبش تا نظریة اجتماعی: تاریخ دو قرن فمینیسم؛ ص 445.</ref>
== نقد دیدگاه جودیت باتلر مبنی بر برساخت بودن اجتماعی جنسیت ==
شاید اولین نکته در مورد برساخت گرایی این باشد که از ما می خواهد نسبت به تمام مفروضات یقینی خود در نگریستن به پدیده های اجتماعی تردید کنیم و آنها را کنار بگذاریم؛ یعنی شک و تردید در روش هایی که جهان به واسطه آنها، خود را بر ما پدیدار می سازد. در واقع این شک و تردید بدین معنا است که ممکن است دسته بندی هایمان برای درک جهان، لزوما منطبق با تقسیم بندی واقعی نباشد؛ مثال رادیکال برساخت بودن اجتماعی در مورد تقسیم بندی ''جنسیتی'' است. مشاهدات ما در مورد جهان به ما می گوید که نوع بشر به دو جنس مرد و زن تقسیم می شوند. حال آنکه ''برساخت گرایی'' از ما می خواهد تا به طور جدی این سؤال را مطرح کنیم که آیا دسته بندی انسان ها به مرد و زن، فقط واکنشی ساده به تمایزی طبیعی (تمایزی که طبیعت خود به خود انجام داده) در نوع بشر است؟ چرا این تمایز مهم است؟ این تردید ما را به سمت فقدان شفافیت چنین شکلی از تقسیم بندی و گرایش به درک بهتر آن با دیدگاه های غیر بیولوژیک سوق می دهد. باید توجه داشت آنچه در دسته بندی، طبیعی به نظر می رسد، ممکن است بیش از هر چیز، برساختهای فرهنگی با تبعات اجتماعی گسترده آن باشد. با این دیدگاه، اذعان قطعی به تقسیم بندی جنسیتی، می تواند درست مثل تقسیم بندی مردم به قدکوتاهها و قدبلندها یا حتی تقسیم بندی آنها بر اساس غبغب با نوع لاله گوش و غیره باشد
زیرا این گونه تقیسم بندی ها حداقل اندازه تقسیم بندی جنسیتی جدی نیستند؛ از این رو بنا بر تعبیر ویوین بار هیچ چیز اجتماعی، بدیهی نیست؛ زیرا همه چیز برساخته است و قابل تشکیک مجدد»<ref>Burr, Vivien (1995), an introduction to social constructionism, Routledg press p 15.</ref>
افزون بر تأکید جدی بر ساخت گرایی بر لزوم اذعان نکردن به اصل بدیهی در امور اجتماعی و اصرار به بازاندیشی به منظور فهم مجدد آنها، این رویکرد بر ''تاریخ مندی'' تحولات، پدیده ها و واقعیت های اجتماعی تأکید دارد و بر توجه به زمانمند و مکانمند بودن امور اجتماعی و فرهنگی تمرکز می کند، رویکردی که در نهایت به نوعی ''نسبیت گرایی'' می رسد.
ادعای نسبی بودن همه شناخت ها، خود یک قضیه مطلق و کلی و دائمی است بنابراین حداقل یک شناخت مطلق اتفاق افتاده است. و اگر مدعی شوند که این قضیه هم نسبی است، پس دلالت بر مدعای آن‎ها نمی‎کند. یعنی در بعضی موارد صحیح نیست پس قضیه مطلق و دائمی وجود دارد.<ref>مصباح یزدی، محمد تقی؛ آموزش فلسفه؛ تهران: امیرکبیر، چاپ چهارم، 1383؛ ص 160.</ref>
فارغ از نقد کلی نسبیت می‎توان به این نکته اشاره کرد که همه انسان‎ها حداقل با علم حضوری در درون خود حقایقی را به صورت مطلق درک می‎کنند. در دایره علوم حصولی نیز بسیاری از حقایق مطلق وجود دارند که همگان به آن اذعان دارند مانند وجود هستی و اصل وجود انسان. در میان سایر حقایق نیز می‎توان موارد بسیاری را یافت که فارغ از جنسیت، نژاد و طبقات اجتماعی و ... ثابت بوده و در برخورد با فاعل شناسا تغییری در آن‎ها رخ نمی‎دهد.