بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۵۴: | خط ۵۴: | ||
ادعای نسبی بودن همه شناختها، خود یک قضیه مطلق و کلی و دائمی است بنابراین حداقل یک شناخت مطلق اتفاق افتاده است. و اگر مدعی شوند که این قضیه هم نسبی است، پس دلالت بر مدعای آنها نمیکند. یعنی در بعضی موارد صحیح نیست پس قضیه مطلق و دائمی وجود دارد. <ref>مصباح یزدی، «آموزش فلسفه-جلد اول»، ص 105، 1383ش</ref> | ادعای نسبی بودن همه شناختها، خود یک قضیه مطلق و کلی و دائمی است بنابراین حداقل یک شناخت مطلق اتفاق افتاده است. و اگر مدعی شوند که این قضیه هم نسبی است، پس دلالت بر مدعای آنها نمیکند. یعنی در بعضی موارد صحیح نیست پس قضیه مطلق و دائمی وجود دارد. <ref>مصباح یزدی، «آموزش فلسفه-جلد اول»، ص 105، 1383ش</ref> | ||
فارغ از نقد کلی نسبیت میتوان به این نکته اشاره کرد که همه انسانها حداقل با علم حضوری در درون خود حقایقی را به صورت مطلق درک میکنند. در دایره علوم حصولی نیز بسیاری از حقایق مطلق وجود دارند که همگان به آن اذعان دارند مانند وجود هستی و اصل وجود انسان. در میان سایر حقایق نیز میتوان موارد بسیاری را یافت که فارغ از [[جنسیت]]، نژاد و طبقات اجتماعی و ... ثابت بوده و در برخورد با فاعل شناسا تغییری در آنها رخ نمیدهد. | فارغ از نقد کلی نسبیت میتوان به این نکته اشاره کرد که همه انسانها حداقل با علم حضوری در درون خود حقایقی را به صورت مطلق درک میکنند. در دایره علوم حصولی نیز بسیاری از حقایق مطلق وجود دارند که همگان به آن اذعان دارند مانند وجود هستی و اصل وجود انسان. در میان سایر حقایق نیز میتوان موارد بسیاری را یافت که فارغ از [[جنسیت]]، نژاد و طبقات اجتماعی و ... ثابت بوده و در برخورد با فاعل شناسا تغییری در آنها رخ نمیدهد. | ||
در برابر نظریهی برساختگرایی و از نظر دانشمندان بسیاری، این سخن (برساختگی بسیاری از تفاوتها) بیدلیل است؛ همانگونه که نفی ارتباط میان تفاوتهای جنسیتی و ویژگیهای طبیعی مربوط به جنس به دلایلی محکم و علمی نیازمند است که فمینیستها هنوز از ارائه آنها عاجزند.برای نمونه، <ref> ریترز، «نظریه جامعهشناسی در دوران معاصر»، چ 17، ص 471، 1391ش</ref>؛ <ref> بار، «جنسيت و روانشناسي اجتماعي»، چ 1، ص 50، 1383ش | در برابر نظریهی برساختگرایی و از نظر دانشمندان بسیاری، این سخن (برساختگی بسیاری از تفاوتها) بیدلیل است؛ همانگونه که نفی ارتباط میان تفاوتهای جنسیتی و ویژگیهای طبیعی مربوط به جنس به دلایلی محکم و علمی نیازمند است که فمینیستها هنوز از ارائه آنها عاجزند.برای نمونه، <ref> ریترز، «نظریه جامعهشناسی در دوران معاصر»، چ 17، ص 471، 1391ش</ref>؛ <ref> بار، «جنسيت و روانشناسي اجتماعي»، چ 1، ص 50، 1383ش</ref>؛ <ref> گاردنر، «جنگ علیه خانواده»، ص 192-198، 1396ش</ref>؛ <ref> پیز، «کتاب آنچه زنان و مردان نمی دانند: حقایقی درباره ی برقراری ارتباط با جنس مخالف»، ص 338، 1397ش</ref> بنابراین و بر پایهی شواهد علمی فراوان، هویت جنسی هر فرد، اگرچه به کمک عناصر اجتماعی (مثل برخورد و تربیت والدین، نظام پاداشها، الگوگیری و شرطیسازی) شکل میگیرد، جنبهی زیستی و روانیای که بهطور طبیعی در هر فرد وجود دارد، این هویت را استوار میسازد <ref> اتکینسون؛ نولن هوکسما؛ بم؛ اسمیت؛ اتکینسون، « زمینه ی روانشناسی هیلگارد»، ص 198، 1400ش</ref> و به آن مشروعیت میبخشد. | ||
== آثار== | == آثار== | ||