بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
هربرت اسپنسر<ref>Herbert Spencer.</ref> 27 آوریل 1820 در دربی (Derby) متولد و 8 دسامبر 1903 در بریتن (Brighton) درگذشت. پدرش روحانی [[پروتستان]] بود. | هربرت اسپنسر<ref>Herbert Spencer.</ref> 27 آوریل 1820 در دربی (Derby) متولد و 8 دسامبر 1903 در بریتن (Brighton) درگذشت. پدرش روحانی [[پروتستان]] بود. | ||
او به مدرسه نرفت و خصوصی ریاضی و علوم طبیعی آموخت. | او به مدرسه نرفت و خصوصی ریاضی و علوم طبیعی آموخت. | ||
اسپنسر نخست مهندس راهآهن (1843 تا 1848) و سپس روزنامهنگار نشریه اکونومیست (1848 تا 1852) شد. آثار اسپنسر بازتاب ساختارهای ارزشی مسلط در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی در عصر ملکه ویکتوریا (Alexandrina Victoria)(1819-1901) | اسپنسر نخست مهندس راهآهن (1843 تا 1848) و سپس روزنامهنگار نشریه اکونومیست (1848 تا 1852) شد. آثار اسپنسر بازتاب ساختارهای ارزشی مسلط در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی در عصر ملکه ویکتوریا (Alexandrina Victoria)(1819-1901) بود که 63 سال (1838-1901) بر بریتانیای کبیر سلطنت کرد. | ||
آثار او در ایالات متحده نیز با استقبال گسترده روبهرو شد. | آثار او در ایالات متحده نیز با استقبال گسترده روبهرو شد. | ||
اسپنسر در آثار خود تلاش داشت [[ایدئولوژی سرمایهداری لیبرالی منچستری]] را علمی توجیه کند. توصیه او عدم دخالت دولت در امور مردم است. این فکر در ایالات متحده امریکا با شور پذیرفته شد. مفاهیمی مانند «[[بقای اصلح]]» – که او حتی قبل از [[داروین<ref>داروین (Charles Robert Darwin).</ref>]] از آن استفاده کرد – یا مقوله «[[تنازع بقا]]» در ایالات متحده امریکا به صورت شعارهای رایج درآمد. | اسپنسر در آثار خود تلاش داشت [[ایدئولوژی سرمایهداری لیبرالی منچستری]] را علمی توجیه کند. توصیه او عدم دخالت دولت در امور مردم است. این فکر در ایالات متحده امریکا با شور پذیرفته شد. مفاهیمی مانند «[[بقای اصلح]]» – که او حتی قبل از [[داروین<ref>داروین (Charles Robert Darwin).</ref>]] از آن استفاده کرد – یا مقوله «[[تنازع بقا]]» در ایالات متحده امریکا به صورت شعارهای رایج درآمد. | ||
اسپنسر معتقد بود که تحول اجتماعی تابع قانون معتبر و جهانشمول تنازع برای بقا است. کشمکشهای اجتماعی مانند جنگ یا رقابت برای تکامل جامعه اهمیت محوری دارد. اسپنسر نخستین فرد هوادار [[مکتب داروینیسم اجتماعی]] معرفی میشود. این سادهنگری است، چون اسپنسر رقابت عریان بدون ملاحظه اخلاقی را آدمخوری اقتصادی میدانست. | اسپنسر معتقد بود که تحول اجتماعی تابع قانون معتبر و جهانشمول تنازع برای بقا است. کشمکشهای اجتماعی مانند جنگ یا رقابت برای تکامل جامعه اهمیت محوری دارد. اسپنسر نخستین فرد هوادار [[مکتب داروینیسم اجتماعی]] معرفی میشود. این سادهنگری است، چون اسپنسر رقابت عریان بدون ملاحظه اخلاقی را آدمخوری اقتصادی میدانست. | ||
اسپنسر معتقد بود که انسان به همان اندازه که خودخواه هست، نوع دوست نیز هست. او محرک اصلی انسان را نیروی جنسی میدانست که اساس پیدایش نهاد خانواده نیز هست، لیکن در همین خانواده انسان «همدردی» را میآموزد. | اسپنسر معتقد بود که انسان به همان اندازه که خودخواه هست، نوع دوست نیز هست. او محرک اصلی انسان را نیروی جنسی میدانست که اساس پیدایش نهاد [[خانواده]] نیز هست، لیکن در همین [[خانواده]] انسان «همدردی» را میآموزد. | ||
کودک انسان موجود ضعیفی است که حيات او مشروط به همدردی نزدیکان است. دلیل دیگر موفقیت قلمی اسپنسر پاسخ او به چگونگی [[رابطه دین و علم]] است. اسپنسر معتقد بود که خداپرستی صرف نظر از پیشرفت علمی باید قلمرو امن باقی بماند. چیزی در جهان است که مطلق است و ناشناخته میماند. | کودک انسان موجود ضعیفی است که حيات او مشروط به همدردی نزدیکان است. دلیل دیگر موفقیت قلمی اسپنسر پاسخ او به چگونگی [[رابطه دین و علم]] است. اسپنسر معتقد بود که خداپرستی صرف نظر از پیشرفت علمی باید قلمرو امن باقی بماند. چیزی در جهان است که مطلق است و ناشناخته میماند. | ||
| خط ۷۸: | خط ۷۸: | ||
اسپنسر اصطلاح بقای اصلح را نخستین بار در کتاب اصول زیستشناسی<ref>Principles of Biology.</ref>، در سال ۱۸۶۴ به کاربرد. مهمترین کمک اسپنسر به رشد تفکر اجتماعی را باید طرح همین مفهوم دانست. بسیاری به اشتباه طرح مفهوم بقای اصلح را به [[داروین]] نسبت میدهند؛ در حالی که اسپنسر این مفهوم را حدوداً ده سال پیش از انتشار اندیشههای [[داروین]] در خصوص [[انتخاب طبیعی]] مطرح کرد. [[داروین]] بعدها گفت که اساساً اصطلاح [[بقای اصلح]] اسپنسر را بر اصطلاح انتخاب طبیعی خود ترجیح میدهد. کارِنیرو بعدها توضیح داد، علت این ترجیح احتمالی داروین آن بود بود که در ایده انتخاب طبیعی، اینگونه استنباط میشود که عاملی هوشمند (در اینجا طبیعت) امر انتخاب را به نفع انسان انجام میدهد. در حالیکه، بر مبنای اصطلاح [[بقای اصلح]] اسپنسر، طبیعت بیش از آنکه انتخاب کند، موارد «نامناسب» گونهها را حذف میکند. نظریهٔ بقای اصلح اسپنسر قابل فهمتر از انتخاب طبیعی داروین است. [[داروین]] فقط به فرایند تغییر گونههای زیستشناسی توجه داشت، در حالیکه اسپنسر علاوه بر آن، به فرایندهای اجتماعی و نتیجهٔ نهایی (بقای اصلح) پرداخت. | اسپنسر اصطلاح بقای اصلح را نخستین بار در کتاب اصول زیستشناسی<ref>Principles of Biology.</ref>، در سال ۱۸۶۴ به کاربرد. مهمترین کمک اسپنسر به رشد تفکر اجتماعی را باید طرح همین مفهوم دانست. بسیاری به اشتباه طرح مفهوم بقای اصلح را به [[داروین]] نسبت میدهند؛ در حالی که اسپنسر این مفهوم را حدوداً ده سال پیش از انتشار اندیشههای [[داروین]] در خصوص [[انتخاب طبیعی]] مطرح کرد. [[داروین]] بعدها گفت که اساساً اصطلاح [[بقای اصلح]] اسپنسر را بر اصطلاح انتخاب طبیعی خود ترجیح میدهد. کارِنیرو بعدها توضیح داد، علت این ترجیح احتمالی داروین آن بود بود که در ایده انتخاب طبیعی، اینگونه استنباط میشود که عاملی هوشمند (در اینجا طبیعت) امر انتخاب را به نفع انسان انجام میدهد. در حالیکه، بر مبنای اصطلاح [[بقای اصلح]] اسپنسر، طبیعت بیش از آنکه انتخاب کند، موارد «نامناسب» گونهها را حذف میکند. نظریهٔ بقای اصلح اسپنسر قابل فهمتر از انتخاب طبیعی داروین است. [[داروین]] فقط به فرایند تغییر گونههای زیستشناسی توجه داشت، در حالیکه اسپنسر علاوه بر آن، به فرایندهای اجتماعی و نتیجهٔ نهایی (بقای اصلح) پرداخت. | ||
از نظر اسپنسر تکامل گونههای زیستشناختی و گونههای اجتماعی اساساً مربوط به بقای اصلح است. بر این اساس، فرایندهای تکاملی، گونههای نامناسب (ناصالح) را تصفیه میکنند و پیامد نهایی این تصفیه شکلگیری | از نظر اسپنسر تکامل گونههای زیستشناختی و گونههای اجتماعی اساساً مربوط به بقای اصلح است. بر این اساس، فرایندهای تکاملی، گونههای نامناسب (ناصالح) را تصفیه میکنند و پیامد نهایی این تصفیه شکلگیری جامعهای کاملتر خواهد بود. اسپنسر این پیامد را ناشی از فرایندهای طبیعی میدانست و طرفدار پروپاقرص اقتصاد آزاد یا سیاست عدم مداخله بود. کلید این فرایند «سازگاری» است؛ و در این تفکر افراد باید با تغییرات جامعه (و محیط)، تغییر کنند. این ایدهٔ بنیادی، که طبق آن نباید در فرایند سازگاری مداخلهای صورت گیرد، نشان میدهد که «افراد فاقد صلاحیت» (افراد ناصالح) (فقیران، ضعیفان، جاهلان، یا بیماران) «غربال» میشوند. اسپنسر فرایند طبیعی تنازع بقا را نوعی فرایند تصفیه زیستشناختی میدانست.<ref> Martindale، Don (۱۹۸۸). The Nature and Types of Sociological Theory. Prospect Heights, IL: Waveland Press.</ref> | ||
وی در کتاب ایستایی اجتماعی خود میگوید: | وی در کتاب ایستایی اجتماعی خود میگوید: «ظاهراً مشکل است که بیوهها و یتیمان را در جدال با مرگ و زندگی رها کنیم با این وجود، چنانچه این موضوع را نه به صورت جداگانه، بلکه به صورتی مرتبط با منافع کلّ بشر در نظر بگیریم، میبینیم که این فجایع هولناک سرشار از منفعت است؛ از جمله اینکه، فرزندان افراد بیمار سریعتر میمیرند و افراد نابهنجار و ضعیف به مثابهٔ قربانیهای بیماریهای همهگیر جدا میشوند».<ref>Spencer، Herbert (۱۹۰۸). Social Statics and the Man Versus the State. New York: Appleton. صص. ۱۵۰.</ref> | ||
اسپنسر در مورد مستمندان بسیار سنگدل و در مخالفت کمک دولت به آنان بود. در همین خصوص نوشتهاست: « قانون حمایت از مستمندان، که با معلّق کردن فرایند سازگاری، موجب گسترش دامنهٔ فقر در آینده خواهد شد، همین امروز نیز میتواند چنین پیامدی به همراه داشته باشد. بخش زیادی از پولهایی که هر سال صرف کمک به مستمندان میشود، میتواند صرف حمایت از کارگرانی شود که در بخشهای تولیدی مشغول به کار هستند، مانند زهکشی زمینها، ساخت ماشینآلات صنعتی و غیره. از این طریق انبارها به سرعت پر از کالاهای تولیدی شده و متعاقباً کمبود کالا برطرف خواهد شد ».<ref>Spencer، Herbert (۱۹۰۸). Social Statics and the Man Versus the State. New York: Appleton. صص. ۱۵۴–۵۵.</ref> | اسپنسر در مورد مستمندان بسیار سنگدل و در مخالفت کمک دولت به آنان بود. در همین خصوص نوشتهاست: « قانون حمایت از مستمندان، که با معلّق کردن فرایند سازگاری، موجب گسترش دامنهٔ فقر در آینده خواهد شد، همین امروز نیز میتواند چنین پیامدی به همراه داشته باشد. بخش زیادی از پولهایی که هر سال صرف کمک به مستمندان میشود، میتواند صرف حمایت از کارگرانی شود که در بخشهای تولیدی مشغول به کار هستند، مانند زهکشی زمینها، ساخت ماشینآلات صنعتی و غیره. از این طریق انبارها به سرعت پر از کالاهای تولیدی شده و متعاقباً کمبود کالا برطرف خواهد شد ».<ref>Spencer، Herbert (۱۹۰۸). Social Statics and the Man Versus the State. New York: Appleton. صص. ۱۵۴–۵۵.</ref> | ||
| خط ۸۸: | خط ۸۸: | ||
=== اخلاق تکاملی === | === اخلاق تکاملی === | ||
اخلاق تکاملی چنانچه از نامش پیداست بر اثر تاثیرات دیدگاههای داروین بر اخلاق پدید آمد. البته برخی معتقدند بنیان گذار اصلی این مکتب اخلاقی هربرت اسپنسر فیلسوف انگلیسی است. زیرا وی مدتی پیش از داروین این مساله را در رسالهای به نام نظریه تکامل در کتاب خود به نام اصول روانشناسی مطرح کرده بود. برای فهم اخلاق تکاملی توجه به | اخلاق تکاملی چنانچه از نامش پیداست بر اثر تاثیرات دیدگاههای داروین بر اخلاق پدید آمد. البته برخی معتقدند بنیان گذار اصلی این مکتب اخلاقی هربرت اسپنسر فیلسوف انگلیسی است. زیرا وی مدتی پیش از داروین این مساله را در رسالهای به نام نظریه تکامل در کتاب خود به نام اصول روانشناسی مطرح کرده بود. برای فهم اخلاق تکاملی توجه به دیدگاههای داروین و اسپنسر در باب انسان و اخلاق ضروری است. | ||
او طراح نظریه تکامل اجتماعی است و با الهام از زیست شناسی تفکر [[انداموارهای]] را به عنوان قانون حاکم بر پیشرفت تدریجی زندگی اجتماعی از اشکال ساده به سوی اشکال پیچیده مطرح کرد. قصد وی این بود که قوانین تکامل را بر جامعه بشری منطبق سازد. نظریه تکامل اجتماعی اسپنسر در واقع میگوید یک جامعه نیز برای تحول و تکامل مراحلی مانند مراحل تکامل بدن یک موجود زنده طی میکند. بنابراین تنها یک قاعده عام در تکامل چه تکامل طبیعی و چه تکامل جوامع انسانی حاکم است و قانون تکامل پدیدههای فرهنگی را نیز در بر میگیرد. معنای سخن اسپنسر این است که، همچنان که صورت انسان در طبیعت ثابت نیست مفهوم عدالت نیز در اخلاق مفهومی ثابت نیست. | او طراح نظریه تکامل اجتماعی است و با الهام از زیست شناسی تفکر [[انداموارهای]] را به عنوان قانون حاکم بر پیشرفت تدریجی زندگی اجتماعی از اشکال ساده به سوی اشکال پیچیده مطرح کرد. قصد وی این بود که قوانین تکامل را بر جامعه بشری منطبق سازد. نظریه تکامل اجتماعی اسپنسر در واقع میگوید یک جامعه نیز برای تحول و تکامل مراحلی مانند مراحل تکامل بدن یک موجود زنده طی میکند. بنابراین تنها یک قاعده عام در تکامل چه تکامل طبیعی و چه تکامل جوامع انسانی حاکم است و قانون تکامل پدیدههای فرهنگی را نیز در بر میگیرد. معنای سخن اسپنسر این است که، همچنان که صورت انسان در طبیعت ثابت نیست مفهوم عدالت نیز در اخلاق مفهومی ثابت نیست. | ||
| خط ۱۱۹: | خط ۱۱۹: | ||
=== تنبیه === | === تنبیه === | ||
هربرت اسپنسر | هربرت اسپنسر مىگويد: بهترين سنتى كه بايد در تأديب طفل از آن پيروى شود مجازات طبيعى است كه متجانس با عمل اوست. اما تنبيه بدنى و توبيخ كودك، از نوع تنبيه و مجازاتى است كه فاقد هرگونه ارزش و اهميت است؛ چون مخالف با قوانين طبيعت است و تنبيه كودك توسط والدين و مربيان با جرم او تناسب ندارد. ولى تنبيه طبيعت به ميزان صحيح و عادلانه اجرا مى شود، عواطف و احساسات هيچ گونه نقشى در آن ندارند، و شفاعت هيچ كس را نمىپذيرد. | ||
=== آزادی فردی === | === آزادی فردی === | ||
در ۱۸۵۱م نخستین کتابش | در ۱۸۵۱م نخستین کتابش «تعادلشناسی اجتماعی، یا شرطهای اساسی خوشبختی بشر» از چاپ درآمد (اصطلاح «تعادلشناسی» از اُگوست کُنت اقتباس شده بود و به معنای شرطهای نظم اجتماعی و مقدمۀ بررسی پیشرفت و تکامل بشر، یعنی «پویاییشناسی اجتماعی» بود). اسپنسر در این اثر به تشریح چگونگیِ رشدِ آزادیِ بشر میپردازد و از آزادیهای فردی برپایۀ نظریۀ تکامل (ولی بنابر آراء لامارک) دفاع میکند. | ||
=== اخلاقیات آزادی === | === اخلاقیات آزادی === | ||
در بحث اخلاق اسپنسر تمایز میان خودخواهی و دگرخواهی را رد میکرد و بر این باور بود که منافع انسانی اگر درست فهمیده شوند، آنقدر به یکدیگر وابستهاند که کسی نمیتواند عملا منفعت خویش را دنبال کند، بیآنکه نیازهای دیگران را نیز در نظر داشته باشد و | در بحث اخلاق اسپنسر تمایز میان خودخواهی و دگرخواهی را رد میکرد و بر این باور بود که منافع انسانی اگر درست فهمیده شوند، آنقدر به یکدیگر وابستهاند که کسی نمیتواند عملا منفعت خویش را دنبال کند، بیآنکه نیازهای دیگران را نیز در نظر داشته باشد و برعکس. زندگی و شادی اصلیترین اهداف بشر هستند، اما این اهداف «تنها با به کارگیری استعدادها دست یافتنی هستند»؛ بنابراین «فرد باید در انجام کارهایی که به کارگیری این استعدادها نیازمند آنها است، آزاد باشد.» | ||
با وجود این از آنجا که با این استدلال تمامی انسانها جواز اخلاقی برای بهکارگیری استعدادهای خود خواهند داشت، «آزادی هر کس باید توسط آزادی دیگران محدود و مرزبندی شود.» | با وجود این از آنجا که با این استدلال تمامی انسانها جواز اخلاقی برای بهکارگیری استعدادهای خود خواهند داشت، «آزادی هر کس باید توسط آزادی دیگران محدود و مرزبندی شود.» | ||
| خط ۱۳۹: | خط ۱۳۹: | ||
اسپنسر در دورهای میزیست که واژه لیبرال داشت از شکل کلاسیکاش به معنای مدرن خود گذر میکرد. لیبرالهای پیشین به دنبال افزایش رفاه عمومی به عنوان هدفی بودند که با برداشتن محدودیتها، غیرمستقیم به دست میآمد - یعنی بر خلاف روش مرسوم که محدودیتهای ساخته دولت را به جای آنکه کمتر کند بیشتر میکرد، اما لیبرالهای جدید با وجودی که همچون قدیمیها معتقدند که نباید برای خیر روحی انسانها از زور استفاده کرد، استدلال میکند که برای ایجاد «خیر مادی» چنین کاری مجاز است. اسپنسر میگفت؛ بنابراین بیشتر کسانی که اکنون خود را لیبرال میخوانند، همان محافظهکاران انگلیسی از نوعی جدیدند. | اسپنسر در دورهای میزیست که واژه لیبرال داشت از شکل کلاسیکاش به معنای مدرن خود گذر میکرد. لیبرالهای پیشین به دنبال افزایش رفاه عمومی به عنوان هدفی بودند که با برداشتن محدودیتها، غیرمستقیم به دست میآمد - یعنی بر خلاف روش مرسوم که محدودیتهای ساخته دولت را به جای آنکه کمتر کند بیشتر میکرد، اما لیبرالهای جدید با وجودی که همچون قدیمیها معتقدند که نباید برای خیر روحی انسانها از زور استفاده کرد، استدلال میکند که برای ایجاد «خیر مادی» چنین کاری مجاز است. اسپنسر میگفت؛ بنابراین بیشتر کسانی که اکنون خود را لیبرال میخوانند، همان محافظهکاران انگلیسی از نوعی جدیدند. | ||
وقتی لیبرالهای جدید میگفتند که دولت آنها، برخلاف پیشینیانش، میتواند از روشهای قهرآمیز برای پیشبرد خواست اکثریت استفاده کند، اسپنسر پاسخ میداد که در این صورت این اکثریت هم همان قدر قانون آزادی برابر را خدشه دار میکند که دیگران؛ اسپنسر میگفت حقوق اعجاب آور پارلمانها، کم از حقوقی که گذشتگان برای شاهان قائل بودند ندارد. البته اسپنسر مخالفتی با حکومت اکثریت نداشت، منتها محدود به حوزههایی که در قلمرو اکثریت است. هدف از گردآمدن در قالب انجمنهای سیاسی، حفاظت از حقوق شخصی است؛ بنابراین تصمیمات مربوط به ابزار رسیدن به این هدف در صلاحیت اکثریت است، اما هر تصمیمی که این هدف را | وقتی لیبرالهای جدید میگفتند که دولت آنها، برخلاف پیشینیانش، میتواند از روشهای قهرآمیز برای پیشبرد خواست اکثریت استفاده کند، اسپنسر پاسخ میداد که در این صورت این اکثریت هم همان قدر قانون آزادی برابر را خدشه دار میکند که دیگران؛ اسپنسر میگفت حقوق اعجاب آور پارلمانها، کم از حقوقی که گذشتگان برای شاهان قائل بودند ندارد. البته اسپنسر مخالفتی با حکومت اکثریت نداشت، منتها محدود به حوزههایی که در قلمرو اکثریت است. هدف از گردآمدن در قالب انجمنهای سیاسی، حفاظت از حقوق شخصی است؛ بنابراین تصمیمات مربوط به ابزار رسیدن به این هدف در صلاحیت اکثریت است، اما هر تصمیمی که این هدف را خدشهدار کند چنین صلاحیتی را از دست میدهد. دموکراسی مدرن هرگونه عدمرضایت فرد را نامرئی میکند، هرچه شهروند بگوید با رنگ رضایت دیده میشود. | ||
اسپنسر نزول لیبرالیسم - منحرف شدن آن از دکترین آزادی فردی به سمت دکترین استبداد اکثریت - را بخشی از یک فرآیند پسرفت کلیتر میدید که تمدن مدرن را از وضعیت صنعتی به نظامی میبرد. برای اسپنسر میان جنگافروزی تهاجمی در خارج و فشار سیاسی در داخل رابطه تنگاتنگی وجود داشت؛ «سیاستهای داخلی و خارجی هر جامعهای به هم پیوستهاند.» او امپریالیسم اروپا را غارتگری میدانست که با زورگویی به نژادهای منکوب شده توسط به اصطلاح ملل مسیحی بهدست آمده است، اما سیاستهای امپریالیستی برای استعمارکنندگان نیز به اندازه استعمارشوندگان ضرر دارد؛ جنگ سرمایه را از کاربردهای مولدش به استفادههای مخرب میکشاند؛ بنابراین ثروت انباشت شده نسلها را به هدر میدهد - از آنجا که این کار به اقتصاد داخلی توهم نوعی قدرت را میدهد، وضعیت جنگی سیاستمداران را ترغیب میکند که مالیاتهای بیشتری وضع کنند؛ درحالی که در واقعیت اقتصاد توان برآورده ساختن آنها را ندارد. | اسپنسر نزول لیبرالیسم - منحرف شدن آن از دکترین آزادی فردی به سمت دکترین استبداد اکثریت - را بخشی از یک فرآیند پسرفت کلیتر میدید که تمدن مدرن را از وضعیت صنعتی به نظامی میبرد. برای اسپنسر میان جنگافروزی تهاجمی در خارج و فشار سیاسی در داخل رابطه تنگاتنگی وجود داشت؛ «سیاستهای داخلی و خارجی هر جامعهای به هم پیوستهاند.» او امپریالیسم اروپا را غارتگری میدانست که با زورگویی به نژادهای منکوب شده توسط به اصطلاح ملل مسیحی بهدست آمده است، اما سیاستهای امپریالیستی برای استعمارکنندگان نیز به اندازه استعمارشوندگان ضرر دارد؛ جنگ سرمایه را از کاربردهای مولدش به استفادههای مخرب میکشاند؛ بنابراین ثروت انباشت شده نسلها را به هدر میدهد - از آنجا که این کار به اقتصاد داخلی توهم نوعی قدرت را میدهد، وضعیت جنگی سیاستمداران را ترغیب میکند که مالیاتهای بیشتری وضع کنند؛ درحالی که در واقعیت اقتصاد توان برآورده ساختن آنها را ندارد. | ||