Shiri (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Shiri (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۳۰: خط ۳۰:
مصطفی ملکیان در ۱۲ خرداد ۱۳۳۵ در شهرضا، از شهرهای استان اصفهان، به دنیا آمد. دوره‌یِ دبستان و بخش اعظم دوره‌یِ دبیرستان را در زادگاه خود طی کرد و پس از اخذ دیپلم ریاضی در تهران، تحت تأثیر توصیه‌یِ پدر و‌ مادر و فشار برخی خویشان ابتدا به رشته‌های فنی-مهندسی روی آورد و تحصیلات دانشگاهی خود را از سال ۱۳۵۲ در رشته‌یِ مهندسی مکانیک در دانشکده‌یِ فنی دانشگاه تبریز آغاز کرد. اما پس از دو سال تحصیل در این رشته به این نتیجه رسید که درست نیست شکافی میان رشته‌یِ تحصیلی‌اش و رشته‌هایی که دلش در گرو آنها بود، ‌یعنی علوم انسانی، وجود داشته باشد. لذا از تحصیل انصراف داد و مجدداً در کنکور شرکت کرد و با رتبه‌یِ اول در رشته‌یِ فلسفه‌یِ اسلامی در دانشگاه تهران پذیرفته شد و تحصیل را آغاز کرد. کلاسهای [[مرتضی مطهری]] را جزو معدود کلاسهای قابل استفاده در آن رشته ‌یافت. در کلاسهای مهرداد بهار و عبدالحسین زرین‌کوب نیز بطور مستمع آزاد شرکت می‌کرد و بسیار علاقه‌مند و شیفته‌یِ آنان بود. به منزل مرحوم امیرحسین ‌یزدگردی نیز، که استاد زبان و ادبیات فارسی‌شان بود، دائماً رفت و آمد داشت و در تحقیقات علمی دستیار ایشان بود.<ref>ویلاگ به اندیشان</ref> در اواخر دوره‌یِ کارشناسی، زمانی که فقط ‌یک‌ ترم از تحصیلش باقی مانده بود، رژیم شاه به دلیل در دست داشتن آثار دکتر [[علی شریعتی]] او را دستگیر و چند روز زندانی کرد و به دنبال آن از ادامه تحصیل در دانشگاه محروم شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دانشگاه بازگشت و در تیرماه ۱۳۵۸ فارغ التحصیل شد. در همان تیرماه ۵۸ با خانم سیمین صالح ازدواج کرد و در همان سال به منظور تحصیل در علوم اسلامی عموماً، و فلسفه و عرفان اسلامی خصوصاً، به حوزه‌یِ علمیه‌یِ قم رفت. همچنین با اصرار دکتر مفتّح، رئیس وقت دانشگاه تهران، در مقطع کارشناسی ارشد رشته‌یِ فلسفه ادامه‌یِ تحصیل داد. اما در اواخر تحصیل در مقطع ارشد به دلایلی از تحصیلات آکادمیک صرف نظر کرد و به مطالعه‌یِ شخصی و تحصیلات حوزوی ادامه داد. زبان و ادبیات عرب را از قبل آموخته بود. در قم فلسفه‌یِ اسلامی، عرفان اسلامی، اصول فقه و فقه را تا مرحله‌یِ تخصّصی ادامه داد؛ اما با گذشت زمان به فلسفه‌یِ غرب بیشتر و بیشتر گرایش پیدا می‌کرد و در کنار دروس متعارف حوزه، به طور خودآموز به مطالعه‌یِ فلسفه‌یِ غرب می‌پرداخت. علاوه بر آن، تدریس بعضی درسهایی را که خارج از نظام حوزه بود، مثل زبان انگلیسی، برعهده گرفت. مدت ۱۸ سال ،‌یعنی از سال ۵۸ تا سال ۷۶، در قم سکنی گزید. البته در این فاصله‌یِ زمانی به تهران نیز رفت و آمد داشت و از سال ۱۳۶۵ به تدریس در دانشکده‌یِ الاهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران و تدریس در دانشگاه امام صادق نیز پرداخت. تقریباً همزمان با آن به دانشگاه تربیت مدرس برای تدریس دروس دوره‌یِ فوق‌لیسانس دعوت شد و باز هم همزمان با آن به دانشگاه صنعتی شریف دعوت شد. به این ترتیب در چهار دانشگاه، در‌ یکی به صورت مستقر و در سه تای دیگر به عنوان استاد مدعو و مهمان تدریس میکرد. از سال ۷۶ به تهران بازگشت. البته باز هم با قم بی‌ارتباط نبود؛ از جمله، در عین این‌که در دانشگاه مفید قم هیچ‌وقت تدریس نکرده بود عضو هیأت تصویب رساله‌های این دانشگاه بود. همچنین سالها در مرکز تربیت مدرس حوزه‌یِ علمیه‌یِ قم، که به دانشگاه قم وابسته بود، تدریس می‌کرد و با مؤسسه‌یِ آموزشی امام خمینی هم همکاری داشت و مشاور ارشد پژوهشکده‌یِ فلسفه و کلام اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌یِ اسلامی نیز بود. از سال ۱۳۸۸فعالیت وی به تدریس در مؤسسات غیردولتی محدود شد.
مصطفی ملکیان در ۱۲ خرداد ۱۳۳۵ در شهرضا، از شهرهای استان اصفهان، به دنیا آمد. دوره‌یِ دبستان و بخش اعظم دوره‌یِ دبیرستان را در زادگاه خود طی کرد و پس از اخذ دیپلم ریاضی در تهران، تحت تأثیر توصیه‌یِ پدر و‌ مادر و فشار برخی خویشان ابتدا به رشته‌های فنی-مهندسی روی آورد و تحصیلات دانشگاهی خود را از سال ۱۳۵۲ در رشته‌یِ مهندسی مکانیک در دانشکده‌یِ فنی دانشگاه تبریز آغاز کرد. اما پس از دو سال تحصیل در این رشته به این نتیجه رسید که درست نیست شکافی میان رشته‌یِ تحصیلی‌اش و رشته‌هایی که دلش در گرو آنها بود، ‌یعنی علوم انسانی، وجود داشته باشد. لذا از تحصیل انصراف داد و مجدداً در کنکور شرکت کرد و با رتبه‌یِ اول در رشته‌یِ فلسفه‌یِ اسلامی در دانشگاه تهران پذیرفته شد و تحصیل را آغاز کرد. کلاسهای [[مرتضی مطهری]] را جزو معدود کلاسهای قابل استفاده در آن رشته ‌یافت. در کلاسهای مهرداد بهار و عبدالحسین زرین‌کوب نیز بطور مستمع آزاد شرکت می‌کرد و بسیار علاقه‌مند و شیفته‌یِ آنان بود. به منزل مرحوم امیرحسین ‌یزدگردی نیز، که استاد زبان و ادبیات فارسی‌شان بود، دائماً رفت و آمد داشت و در تحقیقات علمی دستیار ایشان بود.<ref>ویلاگ به اندیشان</ref> در اواخر دوره‌یِ کارشناسی، زمانی که فقط ‌یک‌ ترم از تحصیلش باقی مانده بود، رژیم شاه به دلیل در دست داشتن آثار دکتر [[علی شریعتی]] او را دستگیر و چند روز زندانی کرد و به دنبال آن از ادامه تحصیل در دانشگاه محروم شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دانشگاه بازگشت و در تیرماه ۱۳۵۸ فارغ التحصیل شد. در همان تیرماه ۵۸ با خانم سیمین صالح ازدواج کرد و در همان سال به منظور تحصیل در علوم اسلامی عموماً، و فلسفه و عرفان اسلامی خصوصاً، به حوزه‌یِ علمیه‌یِ قم رفت. همچنین با اصرار دکتر مفتّح، رئیس وقت دانشگاه تهران، در مقطع کارشناسی ارشد رشته‌یِ فلسفه ادامه‌یِ تحصیل داد. اما در اواخر تحصیل در مقطع ارشد به دلایلی از تحصیلات آکادمیک صرف نظر کرد و به مطالعه‌یِ شخصی و تحصیلات حوزوی ادامه داد. زبان و ادبیات عرب را از قبل آموخته بود. در قم فلسفه‌یِ اسلامی، عرفان اسلامی، اصول فقه و فقه را تا مرحله‌یِ تخصّصی ادامه داد؛ اما با گذشت زمان به فلسفه‌یِ غرب بیشتر و بیشتر گرایش پیدا می‌کرد و در کنار دروس متعارف حوزه، به طور خودآموز به مطالعه‌یِ فلسفه‌یِ غرب می‌پرداخت. علاوه بر آن، تدریس بعضی درسهایی را که خارج از نظام حوزه بود، مثل زبان انگلیسی، برعهده گرفت. مدت ۱۸ سال ،‌یعنی از سال ۵۸ تا سال ۷۶، در قم سکنی گزید. البته در این فاصله‌یِ زمانی به تهران نیز رفت و آمد داشت و از سال ۱۳۶۵ به تدریس در دانشکده‌یِ الاهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران و تدریس در دانشگاه امام صادق نیز پرداخت. تقریباً همزمان با آن به دانشگاه تربیت مدرس برای تدریس دروس دوره‌یِ فوق‌لیسانس دعوت شد و باز هم همزمان با آن به دانشگاه صنعتی شریف دعوت شد. به این ترتیب در چهار دانشگاه، در‌ یکی به صورت مستقر و در سه تای دیگر به عنوان استاد مدعو و مهمان تدریس میکرد. از سال ۷۶ به تهران بازگشت. البته باز هم با قم بی‌ارتباط نبود؛ از جمله، در عین این‌که در دانشگاه مفید قم هیچ‌وقت تدریس نکرده بود عضو هیأت تصویب رساله‌های این دانشگاه بود. همچنین سالها در مرکز تربیت مدرس حوزه‌یِ علمیه‌یِ قم، که به دانشگاه قم وابسته بود، تدریس می‌کرد و با مؤسسه‌یِ آموزشی امام خمینی هم همکاری داشت و مشاور ارشد پژوهشکده‌یِ فلسفه و کلام اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌یِ اسلامی نیز بود. از سال ۱۳۸۸فعالیت وی به تدریس در مؤسسات غیردولتی محدود شد.
==دیدگاه==
==دیدگاه==
دیدگاه ملکیان در موضوع زن متاثر از نگاه نواندیشی وی به مباحث وحی، عقل، دین...است.به همین جهت وی مساله زن در دیدگاه اسلام را چنین بیان میکند:«  مردسالارى در پیروان ادیان و از جمله در میان مسلمانان، تا حدّ فراوانى به سبب آن است که بنیان‏گذاران ادیان و مذاهب، چه در مقام تلقى از عالم واقع و چه در مقام ابلاغ تلقى‏شان از عالم واقع به مخاطبان خود، تحت تأثیر فرهنگ زمانه خود بوده‏اند؛ ولى در همه ادیان یک سلسله نکات انسان‏شناسانه‏اى وجود داشته که نمى‏توان آن را تماماً تکذیب کرد؛ از جمله اینکه طبیعت زن و مرد تفاوتهایى با یکدیگر دارد. اکثر جنبه‏هاى فرهنگى زمانه‏اى که بنیان‏گذاران ادیان و مذاهب در آن می‌‏زیسته‌‏اند، در ادیان رسوخ کرده است و من در زمان حاضر، به عنوان مسلمان تجددگرا حق دارم که آنها را کنار بگذارم و از وراى آن پیام دین خود را استنباط کنم. همچنین می‌‏پذیرم که اینها عرضى دین هستند.
دیدگاه ملکیان در موضوع زن متاثر از نگاه نواندیشی وی به مباحث وحی، عقل، دین...است.به همین جهت وی مساله زن در دیدگاه اسلام را چنین بیان میکند:«  مردسالارى در پیروان ادیان و از جمله در میان مسلمانان، تا حدّ فراوانى به سبب آن است که بنیان‏گذاران ادیان و مذاهب، چه در مقام تلقى از عالم واقع و چه در مقام ابلاغ تلقی‏شان از عالم واقع به مخاطبان خود، تحت تأثیر فرهنگ زمانه خود بوده‏‌اند؛ ولى در همه ادیان یک سلسله نکات انسان‌‏شناسانه‌‏اى وجود داشته که نم‌ی‏توان آن را تماماً تکذیب کرد؛ از جمله اینکه طبیعت زن و مرد تفاوتهایى با یکدیگر دارد. اکثر جنبه‏‌هاى فرهنگى زمانه‏اى که بنیان‏گذاران ادیان و مذاهب در آن می‌‏زیسته‌‏اند، در ادیان رسوخ کرده است و من در زمان حاضر، به عنوان مسلمان تجددگرا حق دارم که آنها را کنار بگذارم و از وراى آن پیام دین خود را استنباط کنم. همچنین می‌‏پذیرم که اینها عرضى دین هستند.
البته از تفاوتهاى تکوینى(زیستى و روانى) میان زن و مرد نمی‌شود تفاوت ارزشى را نتیجه گرفت؛ امّا در عین حال بازتاب آن تفاوت تکوینى در مناسبات زن و مرد را در همه‏ جا نباید انکار کرد. آن چیزى که اصلاً قابل دفاع نیست، فرصتهاى نامساوى است؛ وگرنه نقشها ممکن است لامحاله تفاوتهایى داشته باشند. آنچه غیرانسانى و ناعادلانه است، تفاوت فرصتها به این معناست که فرصتهایى را که در اختیار مردان قرار می‌‏دهیم در اختیار زنان قرار ندهیم و بالعکس.
البته از تفاوتهاى تکوینى(زیستى و روانى) میان زن و مرد نمی‌شود تفاوت ارزشى را نتیجه گرفت؛ امّا در عین حال بازتاب آن تفاوت تکوینى در مناسبات زن و مرد را در همه‏ جا نباید انکار کرد. آن چیزى که اصلاً قابل دفاع نیست، فرصتهاى نامساوى است؛ وگرنه نقش‌ها ممکن است لامحاله تفاوتهایى داشته باشند. آنچه غیرانسانى و ناعادلانه است، تفاوت فرصتها به این معناست که فرصتهایى را که در اختیار مردان قرار می‌‏دهیم در اختیار زنان قرار ندهیم و بالعکس.
انصاف این است که پیامبر اسلام براى بهبود بخشیدن به وضع زنان روندى را آغاز کرد. در 23 سال حیات ایشان، این روند همواره رو به جلو و رو به بهبودى بود؛ منتها بعضى از فقهاى ما روند حرکت او را فراموش کردند یا اصلاً به آن توجه نکردند. آنها گفتند ما به آخرین امضاهاى پیامبر درباره زنان استناد می‌‏کنیم و بر آن جزم و جمود می‌ورزیم.
انصاف این است که پیامبر اسلام براى بهبود بخشیدن به وضع زنان روندى را آغاز کرد. در 23 سال حیات ایشان، این روند همواره رو به جلو و رو به بهبودى بود؛ منتها بعضى از فقهاى ما روند حرکت او را فراموش کردند یا اصلاً به آن توجه نکردند. آنها گفتند ما به آخرین امضاهاى پیامبر درباره زنان استناد می‌‏کنیم و بر آن جزم و جمود می‌ورزیم.
به همین جهت خود زنان هم باید به حوزه‏هاى کلام و فلسفه وارد شوند تا بتوانند خودشان از دین تلقی‌‏اى داشته باشند و همچنین بر تلقى عالمانِ دینى و جامعه دینى از زنان تأثیر بگذارند. «ساندرا هاردینگ» یکى از زنان معروف در این حوزه معتقد است که معرفت‌‏شناسى تا به امروز تحت تأثیر دیدگاه‏هاى مردانه بوده؛ ولى زمان آن فرا رسیده که معرفت‌‏شناسى زنانه - فمینیستى - هم به وجود آید.به همه چیز از دیدگاه زنانه نگاه کرد و نباید تفسیرها منحصر به تفاسیر مردانه باشد، پس قرآن و روایت را هم می‌‏شود از دید زنانه تفسیر کرد.<ref>مصاحبه زنانه نگری و فلسفه های زنانه نگر با مصطفی ملکیان،مجله زنان ،شماره ۱۲ ،آبان ۹۴</ref>
به همین جهت خود زنان هم باید به حوزه‌‏هاى کلام و فلسفه وارد شوند تا بتوانند خودشان از دین تلقی‌‏اى داشته باشند و همچنین بر تلقى عالمانِ دینى و جامعه دینى از زنان تأثیر بگذارند. « [[ساندرا هاردینگ]] » یکى از زنان معروف در این حوزه معتقد است که معرفت‌‏شناسى تا به امروز تحت تأثیر دیدگاه‌‏هاى مردانه بوده؛ ولى زمان آن فرا رسیده که معرفت‌‏شناسى زنانه - فمینیستى - هم به وجود آید.به همه چیز از دیدگاه زنانه نگاه کرد و نباید تفسیرها منحصر به تفاسیر مردانه باشد، پس قرآن و روایت را هم می‌‏شود از دید زنانه تفسیر کرد.<ref>مصاحبه زنانه نگری و فلسفه های زنانه نگر با مصطفی ملکیان،مجله زنان ،شماره ۱۲ ،آبان ۹۴</ref>
 
==نقد==
==نقد==
ملکیان معتقد است که بر خلاف ظاهربینىِ بنیادگرایان، تجددگرایان «بر روح دین و پیام وراى لفظ تأکید می‌‏ورزند.» توجه به روح دین البته ضرورى و حیاتى است و بدون این نکته، روزآمدى و کارآمدى دین هرگز رخ نمی‌‏نماید؛ اما تجددگرایان مسلمان در دوران معاصر غالباً آنچه را به نام «روح دین» و «پیام وحى» ارائه کرده‏‌اند، چیزى جز مؤلفه‏‌هاى فرهنگ مدرنیته و اندیشه‌‏هاى علمى و فلسفى غرب نبوده است. جاى بسى تعجب است که چگونه روح دین اسلام از قضا با اندیشه‌‏هاى سوسیالیستى - مارکسیستى یا انگاره‏‌هاى اگزیستانسیالیستى یا با تفکر لیبرالیستى کاملاً موافق افتاده است و روشنفکران ما در روح دین چیزى جز همان گفته‌‏هاى پیشین غربیان نجسته‏‌اند؟ آیا می‌‏توان پذیرفت که عالمان و فقیهان ما (که بنا به تعریف ایشان نه تجددگرا هستند و نه سنت‏گرا) در طول تاریخ همگى از روح دین غافل مانده‏‌اند و گروهى از نوگرایان که گاه تنها اطلاعات اندکى از محتواى اسلام داشته‌‏اند، به این گوهر و حقیقت دست یافته‏‌اند؟<ref>نواندیشی دینی و مسأله زنان مصطفی ملکیان،  بازتاب اندیشه 1379 شماره 4</ref>
ملکیان معتقد است که بر خلاف ظاهربینىِ بنیادگرایان، تجددگرایان «بر روح دین و پیام وراى لفظ تأکید می‌‏ورزند.» توجه به روح دین البته ضرورى و حیاتى است و بدون این نکته، روزآمدى و کارآمدى دین هرگز رخ نمی‌‏نماید؛ اما تجددگرایان مسلمان در دوران معاصر غالباً آنچه را به نام «روح دین» و «پیام وحى» ارائه کرده‏‌اند، چیزى جز مؤلفه‏‌هاى فرهنگ مدرنیته و اندیشه‌‏هاى علمى و فلسفى غرب نبوده است. جاى بسى تعجب است که چگونه روح دین اسلام از قضا با اندیشه‌‏هاى سوسیالیستى - مارکسیستى یا انگاره‏‌هاى اگزیستانسیالیستى یا با تفکر لیبرالیستى کاملاً موافق افتاده است و روشنفکران ما در روح دین چیزى جز همان گفته‌‏هاى پیشین غربیان نجسته‏‌اند؟ آیا می‌‏توان پذیرفت که عالمان و فقیهان ما (که بنا به تعریف ایشان نه تجددگرا هستند و نه سنت‏گرا) در طول تاریخ همگى از روح دین غافل مانده‏‌اند و گروهى از نوگرایان که گاه تنها اطلاعات اندکى از محتواى اسلام داشته‌‏اند، به این گوهر و حقیقت دست یافته‏‌اند؟<ref>نواندیشی دینی و مسأله زنان مصطفی ملکیان،  بازتاب اندیشه 1379 شماره 4</ref>