Mjamshidi (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Shiri (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۰: خط ۳۰:
== زندگی‌نامه ==
== زندگی‌نامه ==
هوگلند در 4 ژوئن 1945 در دنور، کلرادو ایالات متحده به دنیا آمد و در سال 2017، هوگلند با [[همسر]] 34 ساله خود، خانم آن لایتون، [[ازدواج]] کرد.
هوگلند در 4 ژوئن 1945 در دنور، کلرادو ایالات متحده به دنیا آمد و در سال 2017، هوگلند با [[همسر]] 34 ساله خود، خانم آن لایتون، [[ازدواج]] کرد.
== دیدگاه‌ ==


== آثار==
Hoagland, Sarah Lucia; Penelope, Julia (1988). For lesbians only: a separatist anthology. London: Onlywomen Press Ltd. ISBN 9780906500286.
Hoagland, Sarah (1992). Lesbian Ethics: Toward New Value. Palo Alto, California: Institute of Lesbian Studies. ISBN 9780934903035.
Hoagland, Sarah Lucia; Frye, Marilyn (2000). Feminist interpretations of Mary Daly. Re-reading the cannon. University Park, Pennsylvania: Pennsylvania State University. ISBN 9780271020198.
== دیدگاه‌ ==
=== اخلاق مساحقه ===
=== اخلاق مساحقه ===
در سال 1978، سارا هوگلند، اصطلاح «اخلاق [[همجنس‌گرايی]] زنانه »  را در كارگاهی در مؤسسه كارآموزی [[زنان]] در ناحیه میدن راك در ویسكانسین به كار برد و در بوستون، مری دیلی عنوان فرعی رساله پزشكی [[زنان]]  خود را «[[فرا اخلاق فمینیسم رادیكال]]» نهاد.  
در سال 1978، سارا هوگلند، اصطلاح «اخلاق [[همجنس‌گرايی]] زنانه »  را در كارگاهی در مؤسسه كارآموزی [[زنان]] در ناحیه میدن راك در ویسكانسین به كار برد و در بوستون، [[مری دیلی]] عنوان فرعی رساله پزشكی [[زنان]]  خود را «فرا اخلاق فمینیسم رادیكال» نهاد.  


وی اظهار می‌دارد كه اخلاق مساحقه، به جامعه، اهتمام دارد؛ وقتى يك زن همجنس‌گرا براى خود انتخاب می‌كند، براى ديگر [[زنان]]  همجنس‌گرا انتخاب می‌كند و آن‌ها نيز به نوبه خود براى او انتخاب می‌كنند. از اين ديدگاه، اهتمام اخلاق اين نيست كه زن همجنس‌گرا به آن‌چه مطلقاً صواب می‌داند، عمل كند، بلكه جامعه همجنس‌گرايان زن، ارزش‌های اخلاقى را شكل می‌دهند، از اين‌رو، ارزش و معناى اخلاقى در فضاى موجود، بين يك فرد و ديگران به وجود آمده و دوام می‌يابد. اخلاقيون مساحقه‌گرا نمی‌خواهند اشخاصى باشند كه به شركت در روابط سلطه‌گرى و سلطه‌پذيرى عادت كرده‌اند»، و به قول لوگنز می‌خواهند افرادى شوخ و بذله‌گو باشند كه توان قدرت سفر به داخل و خارجِ جهان ديگران را داشته باشند. زنان همجنس‌گرا هرقدر بياموزند كه چگونه در جهان‌بينى‌های متنوع، سير كرده و لذت ببرند، اخلاق را به‌قول هاگلند به عنوان «ابزار كنترل» به‌کار نمی‌برند.
وی اظهار می‌دارد كه اخلاق [[مساحقه]]، به جامعه، اهتمام دارد؛ وقتى يك [[زن]] همجنس‌گرا براى خود انتخاب می‌كند، براى ديگر [[زنان]]  همجنس‌گرا انتخاب می‌كند و آن‌ها نيز به نوبه خود براى او انتخاب می‌كنند. از اين ديدگاه، اهتمام اخلاق اين نيست كه [[زن]] همجنس‌گرا به آن‌چه مطلقاً صواب می‌داند، عمل كند، بلكه جامعه همجنس‌گرايان [[زن]]، ارزش‌های اخلاقى را شكل می‌دهند، از اين‌رو، ارزش و معناى اخلاقى در فضاى موجود، بين يك فرد و ديگران به وجود آمده و دوام می‌يابد. اخلاقيون مساحقه‌گرا نمی‌خواهند اشخاصى باشند كه به شركت در روابط سلطه‌گرى و سلطه‌پذيرى عادت كرده‌اند»، و به قول لوگنز می‌خواهند افرادى شوخ و بذله‌گو باشند كه توان قدرت سفر به داخل و خارجِ جهان ديگران را داشته باشند. [[زنان]] همجنس‌گرا هرقدر بياموزند كه چگونه در جهان‌بينى‌های متنوع، سير كرده و لذت ببرند، اخلاق را به‌قول هاگلند به عنوان «ابزار كنترل» به‌کار نمی‌برند.
=== خودآئینی ===
=== خودآئینی ===
سارا لوسيا هوگلند نگرشی بدبينانه به خودآئينی دارد و آنرا كاملاً مضرّ مي‌داند؛ چون معتقد است خودآئينی، ما را ترغيب می‌كند كه باور كنيم پيوند و ارتباط ما با ديگری و پيوستگی با ايشان ما را محدود و معنای خوديت و خويشـتن را در مـا انسـان‌هـا مخدوش می‌كند.<ref>Barclay, Linda (2000). Autonomy and the Social Self, in: Relational Autonomy:  Feminist Perspectives on Autonomy, Agency and the Social Life, Edi. By  Catriona Mackenzie and Natalie Stoljar, New York, Oxford University Press. </ref>
سارا لوسيا هوگلند نگرشی بدبينانه به خودآئينی دارد و آنرا كاملاً مضرّ مي‌داند؛ چون معتقد است خودآئينی، ما را ترغيب می‌كند كه باور كنيم پيوند و ارتباط ما با ديگری و پيوستگی با ايشان ما را محدود و معنای خوديت و خويشـتن را در مـا انسـان‌هـا مخدوش می‌كند.<ref>Barclay, Linda (2000). Autonomy and the Social Self, in: Relational Autonomy:  Feminist Perspectives on Autonomy, Agency and the Social Life, Edi. By  Catriona Mackenzie and Natalie Stoljar, New York, Oxford University Press. </ref>


البته نقد برداشت فردگرايانه از خودبنيادی و تأكيد بر فرديت بـه معنـای خاص آن مسئله‌ای نيست كه فقط مخـتص [[فمنيسـم]] باشـد؛ مـثلاً مـی‌تـوان از اجتمـاع‌گرايـان نيز به منزله گروهی كه نقد مشابهی از فردگرايی را مطرح كرده‌انـد يـاد كـرد؛ (جماعت‌گرايان)<ref>communitarians.</ref> مثلاً [[مك اينتاير]] طيف‌های مختلف ليبرال، اعم از [[نوزيك]] و [[راولز]]، را به سبب باور به تقـدم هسـتی فرد و منافع فردی بر اجتماع و تلقی جامعه به مثابه امری ثـانوی و فرعی مـورد نقـد قـرار داده است.<ref>Macintyre, Alasdair (2007). After Virtue: A Study in Moral Theory, Notre  Dame, University of Notre Dame Press. </ref>  
البته نقد برداشت فردگرايانه از خودبنيادی و تأكيد بر فرديت بـه معنـای خاص آن مسئله‌ای نيست كه فقط مخـتص [[فمنيسـم]] باشـد؛ مـثلاً مـی‌تـوان از اجتمـاع‌گرايـان نيز به منزله گروهی كه نقد مشابهی از فردگرايی را مطرح كرده‌انـد يـاد كـرد؛ (جماعت‌گرايان)<ref>communitarians.</ref> مثلاً [[مك اينتاير]] طيف‌های مختلف ليبرال، اعم از [[نوزيك]] و [[راولز]]، را به سبب باور به تقـدم هسـتی فرد و منافع فردی بر اجتماع و تلقی جامعه به مثابه امری ثـانوی و فرعی مـورد نقـد قـرار داده‌است.<ref>Macintyre, Alasdair (2007). After Virtue: A Study in Moral Theory, Notre  Dame, University of Notre Dame Press. </ref>  


ديگرانی همچون [[مايكل سندل]] نيز نقدهای مشابهی مطرح كـرده‌انـد و لـذا نزديكی بين نقدهای اين دو نحلة فكری باعث شده گاهی از اتحاد ميـان [[فمنيسـت‌هـا]] و [[اجتمـاع‌گرايـان]] سخن گفته شود.<ref>Barclay, Linda (2000). Autonomy and the Social Self, in: Relational Autonomy:  Feminist Perspectives on Autonomy, Agency and the Social Life, Edi. By  Catriona Mackenzie and Natalie Stoljar, New York, Oxford University Press. </ref>
ديگرانی همچون [[مايكل سندل]] نيز نقدهای مشابهی مطرح كـرده‌انـد و لـذا نزديكی بين نقدهای اين دو نحلة فكری باعث شده گاهی از اتحاد ميـان [[فمنيسـت‌هـا]] و [[اجتمـاع‌گرايـان]] سخن گفته شود.<ref>Barclay, Linda (2000). Autonomy and the Social Self, in: Relational Autonomy:  Feminist Perspectives on Autonomy, Agency and the Social Life, Edi. By  Catriona Mackenzie and Natalie Stoljar, New York, Oxford University Press. </ref>
در حقیقت كانون نقدهای اين دو جريان عمدتاً به مبانی ليبرالـی معطوف است، چون ايشان برآناند كه «ليبرال‌ها به جای مسئوليت‌ها بر حقوق تأكيد می‌كننـد.  
در حقیقت كانون نقدهای اين دو جريان عمدتاً به مبانی ليبرالـی معطوف است، چون ايشان برآناند كه «ليبرال‌ها به جای مسئوليت‌ها بر حقوق تأكيد می‌كننـد. تقابل بالقوه‌ای كه ليبرال‌ها ميان منافع فرد و نيازهای جامعه مشاهده می‌كننـد در تمايلاتشـان به حداقلی‌كردن تعداد و شدت وظايف انعكاس می‌يابد»<ref>فالكس، كيث (1390). شهروندي، ترجمة محمدتقي دلفروز، تهران: كوير، چاپ 2.</ref>
تقابل بالقوه‌ای كه ليبرال‌ها ميان منافع فرد و نيازهای جامعه مشاهده می‌كننـد در تمايلاتشـان به حداقلی‌كردن تعداد و شدت وظايف انعكاس می‌يابد»<ref>فالكس، كيث (1390). شهروندي، ترجمة محمدتقي دلفروز، تهران: كوير، چاپ 2.</ref>


== نقد دیدگاه‌==
== نقد دیدگاه‌==
=== نقد اخلاق مراقبت‌محور ===
=== نقد اخلاق مراقبت‌محور ===
رهيافت‌های مراقبت‌محـور [[فمنيسـتی]]، بـه رغـم ادعـای بـي طرفی در دعـاوی اخلاقی و طـرح فضيلت‌های اخلاقی، به دليل حساسيت جنسی، رهیافت‌هايی زن‌مدارانه و يك‌جانبه نگرند، چـون اخلاق نمی‌تواند از منظر خاص زنانه شروع شود و به منزله اخلاق‌ها قلمـداد شـود. طبـق اخـلاق سنتی گرچه با توجه به خصوصيات هريك از مرد و زن، برخى فضايل برای [[مردان]] شايسته‌تـر و برخى برازنده [[زنان]]  است، فضايل اصيل اخلاقی عام و مشترك‌اند. پس طبق اين منظـر، منصـفانه نیست بگويم در اخلاق سنتی فضايل و رذایل به دو دسته زنانه و [[مردانـه]] تقسیم مي‌شـوند يـا فضایل [[مردانـه]] را برتر می‌داند . چنانكه [[پيتر سينگر]] با آوردن سخنان زنی در كتاب [[کارول گيليگان]]، كـه در آن صدای اخلاق جهانی شنيده می‌شود، نتيجه می‌گيرد [[زنان]]  نيـز هماننـد [[مردان]] بـه اصـول كلی اخلاقی گرايش دارند و اخـلاق جنسـيت‌مـدار نيسـت. <ref>اسلامی، سید حسن 1387؛ «جنسيت و اخلاق مراقبت»، فصـلنامه مطالعـات راهبـردی زنان، س 11 ، 42؛ ص 32.</ref>
رهيافت‌های مراقبت‌محـور [[فمنيسـتی]]، بـه رغـم ادعـای بـي‌طرفی در دعـاوی اخلاقی و طـرح فضيلت‌های اخلاقی، به دليل حساسيت جنسی، رهیافت‌هايی زن‌مدارانه و يك‌جانبه نگرند، چـون اخلاق نمی‌تواند از منظر خاص زنانه شروع شود و به منزله اخلاق‌ها قلمـداد شـود. طبـق اخـلاق سنتی گرچه با توجه به خصوصيات هريك از [[مرد]] و [[زن]]، برخى فضايل برای [[مردان]] شايسته‌تـر و برخى برازنده [[زنان]]  است، فضايل اصيل اخلاقی عام و مشترك‌اند. پس طبق اين منظـر، منصـفانه نیست بگويم در اخلاق سنتی فضايل و رذایل به دو دسته زنانه و [[مردانـه]] تقسیم مي‌شـوند يـا فضایل [[مردانـه]] را برتر می‌داند . چنانكه [[پيتر سينگر]] با آوردن سخنان زنی در كتاب [[کارول گيليگان]]، كـه در آن صدای اخلاق جهانی شنيده می‌شود، نتيجه می‌گيرد [[زنان]]  نيـز هماننـد [[مردان]] بـه اصـول كلی اخلاقی گرايش دارند و اخـلاق جنسـيت‌مـدار نيسـت. <ref>اسلامی، سید حسن 1387؛ «جنسيت و اخلاق مراقبت»، فصـلنامه مطالعـات راهبـردی زنان، س 11 ، 42؛ ص 32.</ref>


اگر مراقبـت فضـيلتی اخلاقی محسوب شود، دليلی وجود ندارد كه [[مردان]] در عمل يا كسب اين فضيلت نـاتوان تلقی شوند. [[نل نادينگز]] نيز تأكيد ميی‌كند كه اين اخلاق برای تمام انسانيت است. ازاينرو، جنسـيت‌مـدار نيست.<ref>Noddinges,Nel.(1989).women and evil, Berkeley and losangeles:  university of California press. p189.</ref>
اگر مراقبـت فضـيلتی اخلاقی محسوب شود، دليلی وجود ندارد كه [[مردان]] در عمل يا كسب اين فضيلت نـاتوان تلقی شوند. [[نل نادينگز]] نيز تأكيد ميی‌كند كه اين اخلاق برای تمام انسانيت است. ازاينرو، جنسـيت‌مـدار نيست.<ref>Noddinges,Nel.(1989).women and evil, Berkeley and losangeles:  university of California press. p189.</ref>


علاوه بر اين، در رهيافت [[فمنيسيت]] میان اخلاق به عنوان صفات نفسانى و رفتارى و علم اخلاق به مثابه مجموعه‌اى از هنجارها و نیز میان دو عمـل اخلاقـىِ رايـج در جوامع گذشته و حال خلط شده است. چه بسا اخـلاق در جامعـه‌اى زن‌مـدار باشـد، امـا ميـزان  پاىبندى همه يا برخی زا آن جامعه به ارزش‌های [[فمنيست]]ی نـاچيز باشـد. مسـلماً نمـی‌تـوان از عملكرد اخلاقى این دسته بر نادرسـتى [[اخـلاق فمنيسـتى]] اسـتنتاج کرد و اگـر شـود، خطـايى منطقى صورت گرفته است . درباره اخلاق سنتى نیز چنين مطلبی صادق است.<ref>تانگ، رزمری؛ 1382. اخلاق [[فمنيسيت]] [[فمنيسم]] و دانش‌هـای [[فمنيسـيت]]، ترجمـة عبـاس يزدانی، قم: دفتر مطالعات زنان. ص 177.</ref>
علاوه بر اين، در رهيافت [[فمنيسيت]] میان اخلاق به عنوان صفات نفسانى و رفتارى و علم اخلاق به مثابه مجموعه‌اى از هنجارها و نیز میان دو عمـل اخلاقـىِ رايـج در جوامع گذشته و حال خلط شده است. چه بسا اخـلاق در جامعـه‌اى زن‌مـدار باشـد، امـا ميـزان  پاىبندى همه يا برخی زا آن جامعه به ارزش‌های [[فمنيست]]ی نـاچيز باشـد. مسـلماً نمـی‌تـوان از عملكرد اخلاقى این دسته بر نادرسـتى [[اخـلاق فمنيسـتى]] اسـتنتاج کرد و اگـر شـود، خطـايى منطقى صورت گرفته‌است . درباره اخلاق سنتى نیز چنين مطلبی صادق است.<ref>تانگ، رزمری؛ 1382. اخلاق [[فمنيسيت]] [[فمنيسم]] و دانش‌هـای [[فمنيسـيت]]، ترجمـة عبـاس يزدانی، قم: دفتر مطالعات زنان. ص 177.</ref>


با توجه به اين مسائل، برخی سعی كرده‌اند اخلاق مبتنی بـر فضـيلت مراقبـت را به مثابـه‌ی نظريه‌ی اخلاقيِ جامع برای زنان و [[مردان]] و فراتر از جنسيت، معرفی كننـد. [[لارِنـس بلـوم]] معتقـد است اخلاقِ مبتنی بر محبت درواقع مبتنی بر اصول كلی اسـت دال بـر اينكـه، بايـد در قبـال كسانی كه با آنها ارتباط داريم مهربان و مسئول باشيم، و محبـت نسـبت بـه اشـخاص خـاص نمی‌تواند به طور كامل در قالب اصولی كلی تدوين شود؛ بااينحال اين اخلاق مبتنی بـر محبـت برای عمل اخلاقی مهم است.<ref>Robinson,Fiona(1997). Globalizing Care,Ethics, Feminist Theory,and  International Relations, in:Alternatives:Global, Local,  Political,Vol.22, No.1, published by: Sage Publications, Inc. p17.</ref>
با توجه به اين مسائل، برخی سعی كرده‌اند اخلاق مبتنی بـر فضـيلت مراقبـت را به مثابـه‌ی نظريه‌ی اخلاقيِ جامع برای [[زنان]] و [[مردان]] و فراتر از [[جنسيت]]، معرفی كننـد. [[لارِنـس بلـوم]] معتقـد است اخلاقِ مبتنی بر محبت درواقع مبتنی بر اصول كلی اسـت دال بـر اينكـه، بايـد در قبـال كسانی كه با آنها ارتباط داريم مهربان و مسئول باشيم، و محبـت نسـبت بـه اشـخاص خـاص نمی‌تواند به طور كامل در قالب اصولی كلی تدوين شود؛ بااين‌حال اين اخلاق مبتنی بـر محبـت برای عمل اخلاقی مهم است.<ref>Robinson,Fiona(1997). Globalizing Care,Ethics, Feminist Theory,and  International Relations, in:Alternatives:Global, Local,  Political,Vol.22, No.1, published by: Sage Publications, Inc. p17.</ref>


همچنين، در سنت وظيفه‌شناسانه رايج، وظيفـه كـه اساس اخلاقيات است در تضاد با احساس تلقي می‌شود و ازاينرو از درك اين نـاتوان اسـت كـه عواطف نوع‌دوستانه، مثل هـمدردی، دلايلی را بـرای عمـل اخلاقی بـه دسـت می‌دهنـد.<ref>Blum,Lawrence(1980),Friendship,Altruism and  Morality,london:routledge & kegan paul. p117.</ref>
همچنين، در سنت وظيفه‌شناسانه رايج، وظيفـه كـه اساس اخلاقيات است در تضاد با احساس تلقي می‌شود و ازاينرو از درك اين نـاتوان اسـت كـه عواطف نوع‌دوستانه، مثل هـمدردی، دلايلی را بـرای عمـل اخلاقی بـه دسـت می‌دهنـد.<ref>Blum,Lawrence(1980),Friendship,Altruism and  Morality,london:routledge & kegan paul. p117.</ref>
خط ۱۴۱: خط ۱۳۵:


انسان امروز با توجه به تغییرات ساختار اجتماعی و تحولات عظیم سیاسی دریافته که دچار بحران شدید هویتی است. در جوامع مادّی‌گرا که معنویات، اخلاقیات و ارزش‌های انسانی به سرعت رنگ می‌بازد و معیارهای درستی برای سازماندهی افکار عمومی وجود ندارد و معیارهای رایج، کسب منفعت بیشتر و لذت‌جویی است، انحرافات اجتماعی امری بدیهی به‌نظر می‌رسد. پدیده‌هایی نظیر زنانه شدن فقر را شاید بتوان از عمده نتایج جنبش [[فمینیسم]] دانست که با تشویق [[زنان]]  به استقلال از [[مردان]] سلب مسئولیت نموده و بار مشکلات اقتصادی را به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم به آنان تحمیل می‌نماید که همین امر خود ریشه بسیاری از جرائم و رفتارهای نابهنجار اجتماعی خواهد بود. سرخوردگی [[زنان]]  از عدم تحقق وعده‌هایی که سردمداران [[فمینیسم]] داده بودند نیز به رشد تک بعدی شخصیت [[زنان]]  منجر شد که به برآشفتگی و عدم‌ثبات روحی انجامید. به‌عنوان مثال مسئله لزبینیسم و واخوردگی [[زنان]]  در این حیطه نشان می‌دهد که تنها روش طبیعی و قابل دسترس برای کسب آرامش و جلوگیری از برخورد تبعیض‌آمیز، حفظ قداست [[خانواده]] و [[ازدواج]] است. هرچند با ترفندهای جدیدی چون طرح پدیده جهانی شدن که همان شق دیگر غربی‌سازی جهان است، سعی می‌شود تا ارزش‌ها و معیارهای فرهنگ غربی با ایجاد تغییراتی در ساختارهای روبنایی جایگزین فرهنگ‌های اصیل ملّی و دینی کشورهای جهان گردد. در چنین حالتی اتخاذ موضع منفعلانه برای نفوذ فرهنگی شکست خورده عواقب غیرقابل جبرانی را در پی‌خواهد داشت. به عنوان مثال [[همجنس‌گـرایی]] بـه ‌خصوص لزبینیسم می‌کوشد بـا برخـورداری از حمایـت‌های [[فمینیستی]] جایگاه قانونی و بین‌المللی را برای این قشر خاص بیابد، بی‌تردید مؤثرترین گزینه به منظور مقابله با پیدایش چنین پدیده‌هایی، بازگشت به معنویت و شناخت اصالت انسان بر مبنای فلسفه دینی است. چنین به نظر می‌رسد که طراحی الگوهایی که بتوانند جایگاه حقیقی و منزلت زن را براساس فطرت الهی انسان تبیین نمایند، از اولویت خاصی برخوردار است، زیرا مکاتب سکولار ساخته دست بشر در آزمون و خطای مکرر، نشان داده‌اند که نه تنها موفقیتی در راهبری جامعه بشری کسب نکرده‌اند، بلکه با سردرگمی و ایجاد چالش‌های روحی و رفتاری وضعیت اجتماع انسانی را رو به وخامت نهاده‌اند.
انسان امروز با توجه به تغییرات ساختار اجتماعی و تحولات عظیم سیاسی دریافته که دچار بحران شدید هویتی است. در جوامع مادّی‌گرا که معنویات، اخلاقیات و ارزش‌های انسانی به سرعت رنگ می‌بازد و معیارهای درستی برای سازماندهی افکار عمومی وجود ندارد و معیارهای رایج، کسب منفعت بیشتر و لذت‌جویی است، انحرافات اجتماعی امری بدیهی به‌نظر می‌رسد. پدیده‌هایی نظیر زنانه شدن فقر را شاید بتوان از عمده نتایج جنبش [[فمینیسم]] دانست که با تشویق [[زنان]]  به استقلال از [[مردان]] سلب مسئولیت نموده و بار مشکلات اقتصادی را به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم به آنان تحمیل می‌نماید که همین امر خود ریشه بسیاری از جرائم و رفتارهای نابهنجار اجتماعی خواهد بود. سرخوردگی [[زنان]]  از عدم تحقق وعده‌هایی که سردمداران [[فمینیسم]] داده بودند نیز به رشد تک بعدی شخصیت [[زنان]]  منجر شد که به برآشفتگی و عدم‌ثبات روحی انجامید. به‌عنوان مثال مسئله لزبینیسم و واخوردگی [[زنان]]  در این حیطه نشان می‌دهد که تنها روش طبیعی و قابل دسترس برای کسب آرامش و جلوگیری از برخورد تبعیض‌آمیز، حفظ قداست [[خانواده]] و [[ازدواج]] است. هرچند با ترفندهای جدیدی چون طرح پدیده جهانی شدن که همان شق دیگر غربی‌سازی جهان است، سعی می‌شود تا ارزش‌ها و معیارهای فرهنگ غربی با ایجاد تغییراتی در ساختارهای روبنایی جایگزین فرهنگ‌های اصیل ملّی و دینی کشورهای جهان گردد. در چنین حالتی اتخاذ موضع منفعلانه برای نفوذ فرهنگی شکست خورده عواقب غیرقابل جبرانی را در پی‌خواهد داشت. به عنوان مثال [[همجنس‌گـرایی]] بـه ‌خصوص لزبینیسم می‌کوشد بـا برخـورداری از حمایـت‌های [[فمینیستی]] جایگاه قانونی و بین‌المللی را برای این قشر خاص بیابد، بی‌تردید مؤثرترین گزینه به منظور مقابله با پیدایش چنین پدیده‌هایی، بازگشت به معنویت و شناخت اصالت انسان بر مبنای فلسفه دینی است. چنین به نظر می‌رسد که طراحی الگوهایی که بتوانند جایگاه حقیقی و منزلت زن را براساس فطرت الهی انسان تبیین نمایند، از اولویت خاصی برخوردار است، زیرا مکاتب سکولار ساخته دست بشر در آزمون و خطای مکرر، نشان داده‌اند که نه تنها موفقیتی در راهبری جامعه بشری کسب نکرده‌اند، بلکه با سردرگمی و ایجاد چالش‌های روحی و رفتاری وضعیت اجتماع انسانی را رو به وخامت نهاده‌اند.
== آثار==
Hoagland, Sarah Lucia; Penelope, Julia (1988). For lesbians only: a separatist anthology. London: Onlywomen Press Ltd. ISBN 9780906500286.
Hoagland, Sarah (1992). Lesbian Ethics: Toward New Value. Palo Alto, California: Institute of Lesbian Studies. ISBN 9780934903035.
Hoagland, Sarah Lucia; Frye, Marilyn (2000). Feminist interpretations of Mary Daly. Re-reading the cannon. University Park, Pennsylvania: Pennsylvania State University. ISBN 9780271020198.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==