شهروندی زنان در ایران

از ویکی‌جنسیت

شهروندی زنان در ایران؛ برخورداری زنان از حقوق، مسئولیت‌ها و مشارکت فعال در عرصه‌های عمومی در ایران.

حقوق شهروندی زنان، شامل مجموعه‌ای از حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی است که زنان به‌واسطۀ عضویت در جامعه و رابطه‌شان با دولت از آن برخوردار می‌شوند. در ادوار مختلف تاریخ ایران، از جمله دوره‌های صفویه، قاجار، مشروطیت، پهلوی و جمهوری اسلامی، این حقوق دستخوش تفاوت‌های قابل توجهی بوده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حقوق شهروندی زنان ایرانی از طریق قانون اساسی و سایر مقررات و قوانین، مورد پشتیبانی قرار گرفته است

مفهوم‌­شناسی شهروندی

واژۀ شهروند از واژه لاتینی (civitas) تقریباً معادل کلمه (polis) در زبان یونانی است. این دو واژه به مفهوم شهر یا جامعۀ سیاسی اشاره دارند. شهروند (Citizen) به کسی گفته می‌شود که به یک واحد سیاسی مانند یک شهر، ایالت یا کشور، تعلق دارد و شرایط لازم برای مشارکت عمومی، شامل داشتن تابعیت، سن قانونی و سایر معیارهای قانونی را دارا است و از حقوق متعلق به آن جامعه برخوردار باشد. شهروندی زنان به‌معنای عضویت در جامعه و برخورداری از حقوق و مسئولیت‌های مرتبط با آن است.[۱]

شهروندی در اصطلاح به‌عنوان یک منزلت اجتماعی در جوامع مدنی (سنتی و مدرن) است که شرایط لازم را برای برخورداری فرد از حقوق و قدرت‌های مختلف در حوزه‌های مدنی، سیاسی و اجتماعی فراهم می‌کند. تمام افرادی که این منزلت را دارا هستند، نسبت به حقوق و وظایفی که این منزلت به آنها بخشیده، برابر هستند.[۲]

شاخص‌های حقوق شهروندی زنان مواردی چون آزادی‌های شخصی، [۳].آزادی بیان، [۴] حق اشتغال، [۵] حق مالکیت، [۶] حق تشکیل اجتماعات و انجمن‌ها[۷] و حق برخورداری از عدالت و برابری قانونی[۸] را شامل می‌شود.

رویکردهای نظری به شهروندی زنان

افلاطون

افلاطون در آثار خود، به‌ویژه در کتاب‌های «جمهور» و «قوانین»، بر نقش زنان به‌عنوان شهروندان فعال تاکید کرده است. او معتقد بود نه‌تنها باید به زنان اجازۀ مشارکت در امور اجتماعی داده شود، بلکه باید آنها را تشویق کرد تا در نقش‌های شهروندی، از جمله وظایف نظامی و حکومتی، حداکثر توانایی‌های خود را به‌کار گیرند. افلاطون معتقد بود منع زنان از مشارکت اجتماعی موجب هدر رفتن نیمی از ظرفیت‌ جامعه می‌شود. او بر لزوم برابری آموزشی بین زنان و مردان تاکید داشت و آموزش اجباری برای هر دو جنس را لازم می‌دانست و معتقد بود زنان باید مانند مردان در نیروهای نظامی خدمت کنند و آموزش‌های نظامی ببینند. افلاطون فقط دست‌یابی زنان به مناصب اداری و حق رای را مجاز نمی‌دانست.[۹]

ارسطو

ارسطو، به‌شدت از نهاد خانواده حمایت می‌کرد، اما معتقد بود زنان نباید مانند مردان تربیت شوند.[۱۰] ارسطو ایدۀ سقراط در مورد برابری زنان و مردان در شجاعت را رد می‌کرد و معتقد بود شجاعت زن در اطاعت و فرمانبرداری تعریف می‌شود، نه در برابری با مردان. این دیدگاه، تفاوت‌های جنسیتی را پررنگ و بر نقش سنتی زنان در خانواده و جامعه تاکید می‌کرد.[۱۱]

روسو

روسو زنان را از مقولۀ شهروندان خارج می‌دانست و معتقد بود آنها به‌دلیل غلبۀ احساسات افراطی بر قضاوت‌های‌شان، توانایی مشارکت در امور سیاسی را ندارند و نیازمند حمایت مردان هستند. او وظایف خانگی را به زنان محول می‌کرد تا مردان بتوانند به فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی بپردازند.[۱۲]

از نظر روسو، شرط شهروندی استقلال بود، بنابراین زنان و فقرا، که وابسته تلقی می‌شدند، از این حق، محروم بودند. او زنان را نگهبان خانواده و پلی میان طبیعت و جامعه می‌دانست و باور داشت که جایگاه طبیعی آنها مانع از برخورداری از شهروندی کامل می‌شود.[۱۳]

کانت

کانت در مقاله‌ای با عنوان نظر و عمل، زنان را شهروندان منفعل می‌داند؛ افرادی که در فعالیت‌های سیاسی و ساختار قدرت حکومتی حق انتخاب ندارند. به باور او زنان نمی‌توانند سرور خود باشند، زیرا فاقد دارایی‌هایی مانند مهارت، تجارت، دانش و هنر هستند. این فقدان استقلال، آن‌ها را به شهروندانی منفعل تبدیل می‌کند که نابرابری با مردان را می‌پذیرند.[۱۴]

کانت معتقد بود ویژگی‌های انسانی مثل خردورزی، آزادی و استقلال، شامل زنان نمی‌شود. او زنان را تابع مردان می‌دانست و آن‌ها را از صحنۀ سیاسی دور نگه می‌داشت.[۱۵]

جان استوارت میل

میل، میان شهروندان زن و مرد تمایزی قائل نمی‌شود و از حق رای همگانی حمایت می‌کند.[۱۶] او بر این باور است که برابری کامل بین زنان و مردان در تمامی عرصه‌های قانونی، سیاسی و اجتماعی ضروری است، زیرا این برابری شرایط لازم برای تحقق آزادی انسان را فراهم می‌کند. از منظر وی اعطای حقوق برابر به زنان، زمینۀ شکوفایی استعدادها و برآورده شدن نیازهای آن‌ها را ایجاد می‌کند.[۱۷]

حقوق شهروندی زنان در ایران

عصر صفویه

زنان در عصر صفویه به‌دلیل محدودیت‌های فرهنگی و اجتماعی، عمدتاً تحت‌سلطۀ ساختارهای مردسالارانه قرار داشتند.[۱۸] از نظر حقوق مدنی، زنان از حق مالکیت و ارث برخوردار بودند، اما این حقوق اغلب تحت کنترل مردان بود.[۱۹] در حوزۀ حقوق سیاسی، زنان به‌طور کامل از مشارکت در امور حکومتی و تصمیم‌گیری‌های سیاسی محروم بودند و نقش آنان عمدتاً به خانواده محدود می‌شد.[۲۰]

در عرصۀ حقوق اجتماعی، برخی زنان درباری یا از طبقات بالای جامعه از نفوذ و قدرت نِسبی برخوردار بودند، اما اکثر زنان، به‌ویژه در مناطق روستایی، از دسترسی به آموزش و مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی محروم بودند. این شرایط باعث می‌شد که آنان از مشارکت فعال در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی محروم شوند.[۲۱]

عصر قاجار

در عصر قاجار، جایگاه زنان، اعم از زنان خاندان سلطنتی، خاندان‌های قدرتمند غیر ایلیاتی، ایلات، بازاریان، علما و دهقانان، با تفاوت‌های جزئی میان زنان شهری و ایلی، درباری و عوام، عمدتاً در خانواده تعریف می‌شد.[۲۲]

حقوق زنان در این دوره به‌طور کامل و برابر محقق نشد و زنان با محدودیت‌های قانونی و اجتماعی گسترده‌ای مواجه بودند که برابری و عدالت را برای آنان دشوار می‌ساخت.[۲۳]

در دوران مشروطه و پس از آن، زنان ایران نقش‌های مهمی در تحولات سیاسی و اجتماعی ایفا کردند، اما با وجود این مشارکت‌ها، به‌دلیل ساختارهای قدرت سنتی و نگرش‌های مردسالارانه، از بسیاری از حقوق سیاسی از جمله حق رای و حق انتخاب شدن برای مناصب سیاسی محروم ماندند.[۲۴]

البته در این دوره حقوق اجتماعی زنان تا حدی مورد توجه قرار گرفت، هرچند این توجه بیشتر محدود به طبقات بالای جامعه بود.[۲۵] آموزش به‌عنوان یکی از عرصه‌های محدود، اما قابل توجه برای پیشرفت زنان مطرح شد،[۲۶] اما در حوزه‌های بهداشت و تامین اجتماعی، بی­‌نصیب ماندند.[۲۷]

عصر پهلوی

در عصر پهلوی، حقوق شهروندی زنان با سیاست‌های مدرنیزاسیون مورد توجه قرار گرفت، این تغییرات بیشتر در شهرها و میان زنان طبقات متوسط و بالا بود و زنان روستایی و طبقۀ محروم از بسیاری از این حقوق بی‌بهره ماندند.[۲۸]

در حوزۀ حقوق مدنی، قوانینی مانند قانون حمایت از خانواده در سال ۱۳۴۶ش، که با مخالفت‌های زیادی نیز مواجه شد، [۲۹] محدودیت‌هایی بر چندهمسری وضع کرد و حق طلاق را برای زنان تسهیل کرد.[۳۰] در عرصۀ حقوق سیاسی، زنان با کسب حق رای (۱۳۴۲ش)، امکان مشارکت در انتخابات و حضور در مجلس شورای ملی را به‌دست آوردند.[۳۱]

در زمینۀ حقوق اجتماعی، گسترش آموزش و اشتغال زنان، به‌ویژه در شهرها، موجب افزایش حضور آنان در عرصه‌های عمومی شد،[۳۲] اما این سیاست‌ها با نابرابری‌های ساختاری و مقاومت‌های سنتی و عدم همراهی بخش‌های وسیعی از جامعه مواجه بود.[۳۳]

عصر انقلاب اسلامی

در جمهوری اسلامی ایران، حقوق شهروندی زنان از طریق قانون اساسی، منشور حقوق شهروندی و سایر مقررات و قوانین، مورد پشتیبانی و حمایت قرار گرفته است.[۳۴] در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، حقوق شهروندی زنان و جایگاه آن‌ها در مقدمه و اصول متعدد مورد توجه و تاکید قرار گرفته است. [۳۵]

حقوق مدنی زنان در قانون اساسی شامل مواردی همچون حفظ آزادی‌های فردی از جمله آزادی شخصی، آزادی بیان، آزادی‌اندیشه و عقیده، حق مالکیت شخصی، حق انعقاد قراردادهای معتبر و حق برخورداری از عدالت است. این حقوق به زنان امکان می‌دهد تا به‌عنوان شهروندانی مستقل و برابر در جامعه حضور داشته و از حمایت‌های قانونی برخوردار شوند.[۳۶]

حقوق سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب، شامل حق مشارکت در اعمال قدرت سیاسی، حق انتخاب شدن و حق انتخاب کردن به‌عنوان یکی از اعضای نهادهای دارای اقتدار سیاسی مانند ریاست‌جمهوری، مجلس شورای اسلامی، شوراهای شهر و روستا و سایر نهادهای تصمیم‌گیری است.[۳۷]

حقوق اجتماعی زنان در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شامل دامنۀ گسترده‌ای از حقوق است که از حق بهره‌مندی از معیارهای رفاه اقتصادی و امنیت تا حق بهره­مندی کامل از میراث اجتماعی و حق زندگی به‌عنوان یک انسان متمدن، برحسب معیارهای حاکم بر یک جامعه را در بر می‌گیرد.[۳۸]

پانویس

  1. . پلبو، شهروندی و دولت، 1370ش، ص1.
  2. شیانی و فاطمی­‌نیا، «میزان آگاهی شهروندان تهرانی از حقوق و تعهدات شهروندی»، 1388ش، ص113؛ فالکس، شهروندی، 1381ش، ص14-16؛ توسلی و نجاتی حسینی، «واقعیت اجتماعی شهروندی در ایران»، 1383ش، ص33 و 56.
  3. Paydar، Women and the Political Process in Twentieth-Century Iran، 1995، p. 37-40.؛ Binning، A Journal of Two Years Travel in Persia، Ceylon، etc، 1857، p. 396 .
  4. قائم‌­مقام فراهانی، منشات قائم‌­مقام فراهانی، 1389ش، ص159؛ سرنا، سفرنامه مادام کارلا سرنا یا آدم­ها و آیین­ها در ایران، 1362ش، ص73.
  5. دروویل، سفر در ایران، 1337ش، ص130؛ فلاندن، سفرنامه اوژن فلاندن به ایران، 1355ش، ص174؛ ویلس، تاریخ اجتماعی ایران در عهد قاجار، 1363ش، ص125؛ دیولافوا، سفرنامه، 1332ش، ص73.
  6. . پولاک، سفرنامه پولاک، 1368ش، ص226.
  7. . شوستر، اختناق ایران، 1334ش، ص238-239.
  8. . دروویل، سفر در ایران، 1337ش، ص126.
  9. . عالم، تاریخ فلسفه سیاسی غرب؛ از آغاز تا سده میانه، 1383ش، ص94-105.
  10. . عالم، تاریخ فلسفه سیاسی غرب؛ از آغاز تا سده میانه، 1383ش، ص155.
  11. . عالم، تاریخ فلسفه سیاسی غرب؛ از آغاز تا سده میانه، 1383ش، ص148.
  12. . هلد، مدل­های دموکراسی، 1384ش، ص125-128.
  13. . رایلی، شهروندی و دولت رفاه، 1388ش، ص36.
  14. . محمودی، فلسفه سیاسی کانت‌اندیشه سیاسی در گستره فلسفه نظری و فلسفه اخلاق، 1384ش، ص362.
  15. . محمودی، فلسفه سیاسی کانت‌اندیشه سیاسی در گستره فلسفه نظری و فلسفه اخلاق، 1384ش، ص373.
  16. . هلد، مدل­های دموکراسی، 1384ش، ص138.
  17. . هلد، مدل­های دموکراسی، 1384ش، ص157-159.
  18. . Ferrier، Women in safavid iran: the evidence of European travelers، 1998، p. 384-385.
  19. قلی‌­زاده، «نگاهی جامعه‌­شناختی به موقعیت زنان در عصر صفویه»، 1383ش، ص77؛ کارری، سفرنامه، 1348ش، ص133.
  20. . ترکمان و واله، ذیل عالم آرای عباسی، 1317ش، ج1، ص201؛ محلاتی، ریاحین الشریعه، 1370ش، ج4، ص73.
  21. فیگوئروا، سفرنامه، 1363ش، ص276-278؛ شاردن، سفرنامه، 1374ش، ج4، ص24؛ دلاواله، سفرنامه، 1380ش، ص697؛ اولیویه، سفرنامه، 1371ش، ص86؛ قلی‌­زاده، «نگاهی جامعه­‌شناختی به موقعیت زنان در عصر صفویه»، 1383ش، ص87.
  22. لطفی و همکاران، «منشور حقوق شهروندی و چالش­های حقوق شهروندی زنان در ایران»، 1399ش، ص108.
  23. نوری و همکاران، «حقوق شهروندی زنان در ایران عهد قاجار»، 1399ش، ص138.
  24. . پولاک، سفرنامه پولاک، 1368ش، ص158؛ آفاری، انجمن­های سرّی زنان در نهضت مشروطه، 1377ش، ص6.
  25. نوری و همکاران، «حقوق شهروندی زنان در ایران عهد قاجار»، 1399ش، ص138؛ پولاک، سفرنامه پولاک، 1368ش، ص155.
  26. . ناهید، زنان ایران در جنبش مشروطه، 1360ش، ص108 و 112؛ اوبن، ایران و بین‌­النهرین، 1362ش، ص308-309.
  27. . Hawkes، Persia – Romance & Reality، 1935، p. 104.
  28. . فوران، مقاومت شکننده (تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سال‌های پس از انقلاب اسلامی)، 1378ش، ص331.
  29. ازغندی، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران؛ 1320-1357، 1384ش، ص100.
  30. . ساناساریان، جنبش حقوق زنان در ایران (طغیان، افول و سرکوب از 1280 تا انقلاب 1357)، 1384ش، ص153-146.
  31. Mafinezam، Alidad; Mehrabi, Aria, Iran and Its Place among Nations، 2008، p. 121.
  32. . Chehabi، “Staging the Emperor’s New Clothes: Dress Codes and Nation-Building under Reza Shah. ”، 1993، p. 212-219.
  33. رستمی و ثواقب، «اجتماعی­ شدن زنان در عصر پهلوی اول؛ امکان یا امتناع؛ (1304-1320ش)»، 1398ش، ص43-44.
  34. جهانگیر و کاوه پیشقدم، «بررسی تطبیقی جایگاه حقوق شهروندی زنان در قانون اساسی و منشور حقوق شهروندی جمهوری اسلامی ایران»، 1398ش، ص119.
  35. جهانگیر و کاوه پیشقدم، «بررسی تطبیقی جایگاه حقوق شهروندی زنان در قانون اساسی و منشور حقوق شهروندی جمهوری اسلامی ایران»، 1398ش، ص127.
  36. جهانگیر و کاوه پیشقدم، «بررسی تطبیقی جایگاه حقوق شهروندی زنان در قانون اساسی و منشور حقوق شهروندی جمهوری اسلامی ایران»، 1398ش، ص128-129.
  37. جهانگیر و کاوه پیشقدم، «بررسی تطبیقی جایگاه حقوق شهروندی زنان در قانون اساسی و منشور حقوق شهروندی جمهوری اسلامی ایران»، 1398ش، ص129-131.
  38. جهانگیر و کاوه پیشقدم، «بررسی تطبیقی جایگاه حقوق شهروندی زنان در قانون اساسی و منشور حقوق شهروندی جمهوری اسلامی ایران»، 1398ش، ص131-134

منابع

  • آفاری، ژانت، انجمن­های سرّی زنان در نهضت مشروطه، ترجمه جواد یوسفیان، تهران، بانو، 1377ش.
  • ازغندی، علیرضا، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران؛ 1320-1357، تهران، سمت، 1384ش.
  • اوبن، اوژن، ایران و بین­النهرین، ترجمه علی­اصغر سعیدی، تهران، زوار، 1362ش.
  • اولیویه، سفرنامه، ترجمه محمدطاهر میرزا، به تصحیح غلامرضا ورهرام، تهران، اطلاعات، 1371ش.
  • پلبو، روبر، شهروندی و دولت، ترجمه ابوالفضل قاضی، تهران، دانشگاه تهران، 1370ش.
  • پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامه پولاک، ایران و ایرانیان، تهران: خوارزمی، 1368ش.
  • ترکمان، اسکندر بیک و واله، محمدیوسف، ذیل عالم ارای عباسی، به تصحیح سهیلی خوانساری، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1317ش.
  • توسلی، غلامحسین و نجاتی حسینی، سیدمحمود، «واقعیت اجتماعی شهروندی در ایران»، جامعه­شناسی ایران، دوره 5، شماره 2، 1383ش.
  • لطفی، توکل و همکاران، «منشور حقوق شهروندی و چالش­های حقوق شهروندی زنان در ایران»، اخلاق زیستی، شماره 35، 1399ش.
  • جهانگیر، زهرا و کاوه پیشقدم، محمدکاظم، «بررسی تطبیقی جایگاه حقوق شهروندی زنان در قانون اساسی و منشور حقوق شهروندی جمهوری اسلامی ایران»، زن و جامعه، سال 10، شماره 2، 1398ش.
  • دروویل، گاسپار، سفر در ایران، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم، تهران، شباویز، 1337ش.
  • دلاواله، پیترو، سفرنامه، ترجمه محمود بهفروزی، تهران، قطره، 1380ش.
  • دیولافوا، مادام، سفرنامه، ترجمه محسن فره­وشی، تهران، خیام، 1332ش.
  • رایلی، دنیس، شهروندی و دولت رفاه، ترجمه ژیلا ابراهیمی، تهران، آگاه، 1388ش.
  • رستمی، پروین و ثواقب، جهانبخش، «اجتماعی­ شدن زنان در عصر پهلوی اول؛ امکان یا امتناع؛ (1304-1320ش)»، دوره 12، شماره 1، 1398ش.
  • ساناساریان، الیز، جنبش حقوق زنان در ایران (طغیان، افول و سرکوب از 1280 تا انقلاب 1357)، تهران، اختران، 1384ش.
  • سرنا، کارلا، سفرنامه مادام کارلا سرنا یا آدم­ها و آیین­ها در ایران، ترجمه علی­اصغر سعیدی، تهران، زوار، 1362ش.
  • شاردن، ژان، سفرنامه، ترجمه اقبال یغمائی، تهران، توس، 1374ش.
  • شوستر، مورگان، اختناق ایران، ترجمه ابوالحسن شوشتری، تهران، کاویان، 1334ش.
  • شیانی، ملیحه و فاطمی­نیا، سیاوش، «میزان آگاهی شهروندان تهرانی از حقوق و تعهدات شهروندی»، راهبرد، شماره 18، 1388ش.
  • عالم، عبدالرحمن، تاریخ فلسفه سیاسی غرب؛ از آغاز تا سده میانه، تهران، وزارت امور خارجه، مؤسسه چاپ و انتشارات، 1383ش.
  • فالکس، کیث، شهروندی، ترجمه محمدتقی دلفروز، تهران، کویر، 1381ش.
  • فلاندن، اوژن، سفرنامه اوژن فلاندن به ایران، ترجمه حسین نورصادقی، تهران، اشراقی، 1355ش.
  • فوران، جان، مقاومت شکننده (تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سال­های پس از انقلاب اسلامی)، ترجمه احمد تدین، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1378ش.
  • فیگوئروا، دن گارسیا دسیلوا، سفرنامه، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران، نو، 1363ش.
  • قائم­مقام فراهانی، ابوالقاسم، منشات قائم­مقام فراهانی، تصحیح سید بدرالدین یغمائی، تهران، نگاه، 1389ش.
  • قلی­زاده، آذر، «نگاهی جامعه­شناختی به موقعیت زنان در عصر صفویه»، پژوهش زنان، دوره 2، شماره 2، 1383ش.
  • کارری، جمیلی، سفرنامه، ترجمه عباس نخجوانی و عبدالعلی کاررنگ، تبریز، اداره کل فرهنگ و هنر آذربایجان‌شرقی، 1348ش.
  • محلاتی، ذبیح­الله، ریاحین الشریعه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1370ش.
  • محمودی، سیدعلی، فلسفه سیاسی کانت‌اندیشه سیساسی در گستره فلسفه نظری و فلسفه اخلاق، تهران، نگاه معاصر، 1384ش.
  • ناهید، عبدالحسین، زنان ایران در جنبش مشروطه، تبریز، احیاء، 1360ش.
  • نوری،‌هادی و همکاران، «حقوق شهروندی زنان در ایران عهد قاجار»، مطالعات جامعه­شناختی، دوره 27، شماره 1، 1399ش.
  • هلد، دیوید، مدل­های دموکراسی، ترجمه عباس مخبر، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، 1384ش.
  • Binning، Robert B. M، A Journal of Two Years Travel in Persia، Ceylon، etc، Vol. 2، London: WM. H. Allen and co، 1857.
  • Chehabi، Houchang E.، “Staging the Emperor’s New Clothes: Dress Codes and Nation-Building under Reza Shah. ” Iranian Studies Vol. 26، NO. 3/4 (1993)، pp. 209-29.
  • ferrier، Ronald. w.، Women in safavid iran: the evidence of European travelers، in g. r. hambly (ed) Women in the medieval Islamic world: power patronage and piety new York: st. martin’s press، 1998.
  • Hawkes، Martin، Persia – Romance & Reality، London: Nicholson & Watson، 1935.
  • Mafinezam، Alidad؛ Mehrabi، Aria، Iran and Its Place among Nations، Praeger. 2008، ISBN 978-0-275-99926-1.
  • Paydar، Parvin، Women and the Political Process in Twentieth-Century Iran، New York: Cambridge University Press، 1995.